آقا ما داشتیم با اینترنت درپیتمان وب گردی می کردیم که به این تصویر زیبنده و دلربا و نیش دار رسیدیم! شما هم حالش را ببرید:
روی عکس کلیک کنید تا بزرگ شه!
آقا ما داشتیم با اینترنت درپیتمان وب گردی می کردیم که به این تصویر زیبنده و دلربا و نیش دار رسیدیم! شما هم حالش را ببرید:
روی عکس کلیک کنید تا بزرگ شه!
آقا در پی پست قبل، من نشستم و اینجا رو با دقت خوندم! یه نکاتی توش بود که واقعا ارزش یک پست رو داشت! اول یه مقدمه در مورد BSoD از اینجا:
صفحهی آبی مرگ (انگلیسی:BSoD) اولین بازی ساخته شده توسط مایکروسافت در سال ۱۹۹۵ میباشد که جوایز متعددی را از جمله جایزهی گرمی و اسکار نصیب خود کرده است. این بازی، یک ‹خطای سیستم› را با یکسری کدهای هگزادسیمال و مذخرفات دیگه نمایش میدهد. وظیفهی کاربر در این بازی رمزگشایی این کدها میباشد.

البته احتمالا همتون این صفحه رو دیدین، برای اونایی که ندیدن یا نمیدونن کدوم رو میگم: اون صفحه که یه یه زمینه آبی 0000FF#داره و یک سری اراجیف به زبون های بیگانه به رنگ سفید توش نوشته! این صفحه همه جا ممکنه رخ بده، از جمله توی Telescreen شهر Lasvegas.
اما با این صفحه میشه بازی کرد، مراحل و قوانین بازی رو از اینجا گرفتم:
چگونه با BSoD بازی کنیم؟روش بازی بسیار زیبا و آسان هست. برخلاف اکثر بازیهای استاندارد کامپیوتری که بازکنان بازی را اجرا میکنند، BSoD خودش تشخیص میدهد که چه زمانی باید اجرا گردد. BSoD یکی از مصادیق بارز هوش مصنوعی میباشد. از اینرو کافیست تا ویندوز را بالا بیاورید (منظور مولف استفراغ نیست، ولی به برداشتت اهمیتی نمیدم!). سپس کار بر روی یک فایل مهم WORD را بدون ذخیرهی آن آغاز کنید. سپس احتمالاً با تشخیص سیستم، BSoD اجرا خواهد شد. در صورتی که اتفاقی نیفتاد، سعی کنید کارهای مهمتری کنید به طور مثال شروع به نوشتن پروژهی پایان ترم کارشناسی ارشد خود با ویژوال بیسیک کنید. اگه در ایران زندگی نمیکنید میتونید با زبانهای برنامهنویسی دیگر اینکار را انجام دهید. یادآوری این نکته الزامیاست که اصرار BSoD بر اجرای برنامههای بیشتر، تنها بدلیل این است که شما با اجرای آن شور و شوق زاید الوصف بیشتری در خودتون (یا قسمت تحتانی بدنتون) احساس کنید. لحظهای که بازی رو میبینید بازی شروع میشود و به این معنی هست که شما باید کدها رو رمز گشایی کنید. کدهایی که همه به جز شما معنیاش را میدانند! هدف سعی بر خنثیسازی BSoD و جلوی ناامیدی را گرفتن است، تا جایی که بیخیال بشه. به مجرد شروع بازی، بازی کنندهها سر خود رو به میان دستانشان گرفته و سعی میکنند آخرین زمانی که مستندات را ذخیره کردهاند به یاد آورند. بعضی از بازی-کننده-نماها (یک سری اوباش و پاچه ورمالیده) سعی در درب و داغان کردن کیس و صفحهنمایش خود دارند. به این افراد توصیه میکنم تا با صبر و تحمل بسیار، دل خودشون رو صیقل بدهند
میبینید که قوانین خیلی آسون تر از اونیه که فکرش رو میکردین. مم باب این بازی اشخاص بزرگی چون استیو جابز نظر هایی داشتن:
این Any Key لعنتی کجاست؟
بزرگان دنیای IT هم گاهی وقتشون رو با این بازی پر میکنن. از جمله جناب «بیل گیتس» که خودش و کمپانیش سازندهی این بازیه. عکس زیر هم وقت معرفی Windows Vista هستش که بیل گیتس چند دیقه ای از وقتش رو به معرفی اون پرداخت.

پن: دوستی که «نبودن بد خواه» رو دلیل امنیت گنو/لینوکس دونسته، احتمالا از لایه های امنیتی گنو/لینوکس بی خبر بوده. حتی اگه یک ویروس خیلی قوی هم وارد کامپیوتر بشه، در نهایت فقط میتونه به اطلاعات یک کاربر لطمه وارد کنه و هیچوقت نمیتونه به عمق سیستم وارد بشه.
اول از هر چیز لازمه که در پیرو پست قبل بگم که یکی از اساتید یک توضیح خیلی جالب و نقدی خیلی عادلانه داشته که خوندنش رو به شما هم توصیه میکنم.
اما این پست: از اونجایی که من رو توی این بازی «کتاب های نا تمام» راه ندادن، به این نتیجه رسیدم که خودم یه بازی راه بندازم که بتونم توش شرکت کنم، این بازی من خیلی آسونه و البته یک سری قوانین داره. اسم بازی رو میذارم «آخرین دستهگلی که بهآب دادم». البته فکر کنم دیگه نیاز به توضیح نباشه. اما قوانین: اولیش این که آخرین دسته گل بزرگی رو که به آب دادین بنویسین. دوم این که واقعی باشه نه تخیلی. سوم: همه رو دعوت کنید تا کسانی مثل من «عقدهای» نشن!
خب از خودم شرو کنم، آخرین دستهگلی که بهآب دادم تابستون 86 بود، از گرگان، دوست بابام اومده بود خونمون و لپتاپش رو هم که تازه گرفته بود، با خودش آورده بود تا من هم نظرم رو بگم و هم این که مشکلش رو حل کنم. اما مشکل لپتاپ ایشون نصب نشدن یکی از سخت افزار هاش بود. اون روز لپتاپ رو به من داد و گفت که درستش کن و رفت بیرون. من هم با یه لبخند CD راهانداز ها رو دراوردم و تو سیستم گذاشتم و بعد خیلی راحت نصبش کردم! بعد که Restart شد سیستم دیگه بالا نیومد و به همون BSoD رسید! این BSoD همون «صفحهی آبی مرگ» معروف که دقیقا حکم مرگ رو داره. آقا Safe Mode هم بالا نیومد وقتی هم اومدم Recover کنم، این لعنتی Password داشت و من رو مجبور کرد که Format کنم و دوباره نصبش کنم. به خیال خودم که همه چیز تمومه، البته تونستم همهی درایور ها رو نصب کنم. اما از طرفی اطلاعات حیاتی طرف رو هم پروندم که Recover نشد که نشد. این شد که این دسته گل آفریده شد. البته این دسته گل یکم هم نیش داشت!
خب تمام Bookmark های من به این بازی دعوت هستن. از جمله «چرند و پرند»، «یک فتحی»، «مدیریت»، «Life in gnu»، «بامدادی»، «پرنده آیتی»، «کافه Gnu/Linux»و «Ubuntu Blog» و «گلدون» و «وب 2» و «سیذارتا» و در نهایت «مریم» که قلب من رو توی این پست شکوند و با جوابی عجیب من رو به بازی راه نداد!
جناب فتحی توی وبلاگشون یه مطلب نوشتن که لازم میدونم یکم توضیح در موردش بنویسم، البته به عنوان یک کاربر تازه کار Gnu/Linux، یقینا اساتید بهتر از من میتونن این توضیح رو داشته باشن.
ایشون فرمودن «معیارها برای مهاجرت به لینوکس چیست؟» البته از نظر من این تیبر رو باید مینوشتن «چند بهانه برای مهاجرت نکردن به گنو/لینوکس». من سعی میکنم این «معیارها» رو یکم بیشتر باز کنم.
من یکی، شرکت بزرگ Microsoft رو و البته سیاست هاش رو به شدت قوی میدونم که تونسته جهان رو تسخیر کنه که البته این امر نه به خاطر کیفیت محصولاتش بلکه به خاطر سیاست ها و ثروت بالای اون بوده. چند وقت پیش یه عکس دیدم که من رو کاملا به فکر وا داشت. روی صفحه کلید اکثر ماها (و از جمله خود من) علامت Windows وجود داره. و این به چه معنی میتونه باشه؟ بله، تصاحب بازار سخت افزار که یکی از مهم ترین دلایل پیشرفت Microsoft میتونه باشه. البته معنی این جمله با «سخت افزار های Microsoft» خیلی فرق میکنه، چون من و دیگر دوستان گنو/لینوکس رو روی همون سخت افزار ها داریم. من وقتی Windows رو برپا میکردم باید تقریبا تمام سخت افزار هام رو، از جمله صفحهکلید! نصب میکردم و طبیعیه که هرکدومشون به طور میانگین 0.7 CD همراهشون بود (بعضی ها توی یک CD بودن) که البته توی اون CD ها فیلم هالیوودی نبود که! راه انداز اون سخت افزار بود. من سیستم عامل Ubuntu رو نصب کردم و تنها سخت افزاری که مجبور شدم نصبش کنم ADSL Modem ام بود که همچین سخت هم نبود. یه گوگل کردم و به اینجا رسیدم.خیلی آسون مراحل رو گذروندم و میبینید که الان دارم از اینترنت به راحتی استفاده میکنم. من یه تازه کار بودم. چندین سال با Windows کار کردم و حتی میدونم چطور میتون با فایل های inf کار کنم و حتی سخت افزارهایی که خودم ساختم رو به سیستم عامل بشناسونم. وقتی برای اولین بار Vista رو نصب کردم متوجه شدم که Modem ام رو شناسایی نمیکنه، دست به دامن CD راه انداز Modem رفتم وجالبه که اون هم بیفایده بود، وبسایت Modem هم هیچ راه اندازی برای Vista نداشت و در نهایت گوگل کردن هم نتیجهای در بر نداشت. مجبورکی خودم نشستم و راه انداز XP رو تغییر دادم تا به Vista هم بخوره. خب این کار برای یک تازهکار غیر ممکن بود. و جالب اینجاست که این Modem برای Windows طراحی شده.
میبینید همچین از نظر پشتیبانی سخت افزاری هم قوی نیست این Windows. البته برای یک تازه کار حتی اگه برای Windows هم مشکلی پیش بیاد باید به یک مرجع رجوع کنه، حالا این مرجع یا کتابه، یا پسر خاله یا اینترنت و کلی «یا» دیگه. بدیهیه که بعد از پسرخاله، اینترنت بهترین گزینست برای رفع مشکل. البته با خوندن یک کتاب از گنو/لینوکس شما هم میتونید به راحتی از پس مشکلات احتمالی بر بیاین بدون این که اینترنت داشته باشین. داشتن اینترنت فقط کار رو راحت میکنه، برای Windows هم همین طور بود.
شاید در مورد بازی حق با جناب فتحی باشه، اکثر کمپانی های بازی، نرم افزار های خودشون رو در قبال پول بیرون میدن و بدیهیه به سراغ جامعه ای میرن که بیشترین کاربر رو داره، پس چرا Windows نباشه؟ البته میشه بازی های Windows رو روی Gnu/Linux هم اجرا کرد و از نرمافزار های مختلفی برای این کار استفاده کرد، البته wine نرم افزار خوبی برای این کار نیست ولی یکی از گزینه هاست. اینها به کنار، بازی های خوبی هم برای Gnu/Linux هست که برای Windows نیست!
شاید این دید درست نباشه که وقتی از Gnu/Linux استفاده میکنیم، باید میون متن نرم افزارش قدم بزنیم! نه اصلا! متن باز هست ولی برای اون ها که متنِ باز اون رو میخوان! من یکی به عنوان یه دانشجوی کامپیوتر تا حالا متن هیچکدوم از برنامه های لینوکس رو ننشستم نگاه کنم و به قولی «درگیر متن» اون ها بشم! من هر وقت میخوام پس زمینهی میز کارم رو عوض کنم، روی میز کار راست کلیک میکنم و «Change Desktop Background» رو میزنم. برای ساختن یک پوشه راست کلیک و «Create Folder» رو میزنم و برای ویرایش یک متن خام از ویرایشگری استفاده میکنم که بار ها قوی تر از Notepad اِ و کار کردن باش بار ها آسون تر از اونه. برای موزیک گوش کردن فقط روی آهنگ دابل کلیک میکنم! میبینید که اصلا بین کدها قدم نزدم! وحتی وقتی میخوام با گوشی موبایلم ارتباط داشته باشم فقط Bluetooth Device رو به کامپیوتر وصل میکنم و بعد روی یک فایل راست کلیک و بعد «Send to» و آخرش هم «Bluetooth». اما همین کار توی Windows در وحلهی اول نصب کردن دستگاه بلوتوث بود که بدیهیه یک تازه کار از عهدش بر نمیاد. در ضمن WordPress هم یک پروژهی متن بازه، تاحالی این متن باز بودن برای کسی دردسر درست کرده؟!
خب یه سوال: شما «توی یه جزیرهی کوچیک زندگی کردن و همهجاش رو یاد گرفتن» رو دوست داری یا «توی یک کشور زندگی کردن و خیلی سریع محوطه ای بیشتر از اون جزیره یاد گرفت» رو؟ من توی این یک ماه که به طور رسمی کاربر Gnu/Linux شدم، تمام کار هایی رو که با Windows انجام میدادم رو به راحتی انجام میدم، کار های عمومی خیلی سریع جلوه گر میشن تو Gnu/Linux. یه مثال میزنم:
شما برای تایپ کردن یه مقاله 5 صفحهای توی Windows باید در مرحلهی اول نرمافزاری مثل Microsoft Office رو بخری، بعد نصب کنی که خودش یک فرایند خیلی سخته و برای یک کاربر تازه کار حکم مرگ رو داره، بعد ییک بار باید سیستم رو Restart کنی بعد Microsoft Word رو باز کنی و متن رو تایپ کنی. درسته؟ اما من در Gnu/Linux از منوی Applications که تقریبا مثل Start تو Windows اِ، میرم Office رو انتخاب میکنم و بعد Word Processor و بعد متن رو تایپ میکنم.
شما برای ویرایش یک عکس باید اول Adobe Photoshop رو نصب کنی و یک ساعت مراحل نصب رو دنبال کنی، بعد عکس رو باز کنی و بعد ویرایش ولی من کافیه از منوی Applications نرم افزار Gimp رو اجرا کنم.
قضاوت با خودت، تو کار های عمومی کدوم آسون تره و برای یک تازه کار کدوم سهل و سریع تره؟ اما گنو/لینوکس کامل تره. یعنی علاوه بر امکاناتی که برای کار های عمومیه امکانات فرا تری هم داره که از جملهی اون ها رو من توی این پست معرفی کردم.
البته اگه این صحت داشته باشه که جناب گیتس روی حد اقل یکی از کامپیوتر های خونش Mac داره، والبته ازش استفاده میکنه، کل شرکت Microsoft ول مطله! وقتی بنیان گزارش کارش رو با سیستم عامل دیگهای راه میندازه، من چطور باید از Windows استفاده کنم؟

فکر کنم توضیحی برای «بهانهها» داده باشم. خودم هم حرف هایی دارم. گنو/لینوکس به همه چیز احترام میذاره. حتی Windows. حتی پارتیشن های NTFS و حتی به بشریت. به عنوان مثال عکس روی جلد اوبونتو معمولا چند نفر زن و مرد با چنر نژاد و چند رنگ پوست متفاوته که ارتباطشون رو به نوعی نشون میدن، مثلا با گرفتن دست همدیگه یا سر روی سینهی هم گذاشتن.اصلا معنی اوبونتو همو جمله معروف سعدیه «بنی آدم اعضای یکدیگرند…». البته دیدن این لینک هم بد نیست.
گنو/لینوکس به کاربرش حق انتخاب میده و به کلیهی حقوقش احترام میذاره. شما مجبور به استفاده از مثلا یک میز کار نیستی، شما مجبور به استفاده از یک ویرایش گر نیستی و …
کی میگه نصب نرمافزار توی گنو/لینوکس سخته؟ کافیه روی یک نصب برنامه دو بار کلیک کنی، البته اگه بخوایم حرفه ای تر به این فرایند نگاه کنیم، سنگینی ترازو به نفع گنو/لینوکسه. من در حد سواد خودم میدونم که گنو/لینوکس یک سری «کتابخانه» داره که برنامه ها از اون کتابخونهها استفاده میکنن. «DLL» ها توی Windows به این ها شباهت دارن. شما وقتی یک برنامه رو نصب میکنی، یک سری از این کتاب خونه ها رو نیاز داره، توی Windows این کتابخونه ها همراه «برنامهی نصب» هستن و طبیعتاً حجم اون رو هم زیاد میکنن. اما در گنو/لینوکس وضع کمی فرق میکنه، برنامهی نصب کتاب خونه ها رو همراه خودش نداره، و از کتاب خونه های عمومی سیستم استفاده میکنه. اگه شما یه برنامه میخواین نصب کنید، باید کتابخونه ها رو هم داشته باشید ولی این هم سخت نیست. اینترنت هم نیاز نداره. کافیه کتاب خونه ها رو داشته باشی که این هم سخت نیست، روی DVD اون توزیع کتابخونه ها موجود هستن، «CD هما» هم که مشهور ترین این هاست، وجود داره و در نهایت شما میتونی این کتابخونه ها رو از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگه انتقال بدی، چیزی که توی Windows نمیشد. بله، اگه توقع داری با یک CD همه چیز رو داشته باشی، بدیهیه که نمیشه، من یه DVD اوبونتو دارم که سرشار از کتابخونه و برنامه های جانبیه. البته از سایت اوبونتو گرفتم ها!
پس من برای نصب یک نرمافزا روی فایل نصب اون که مثلا از روی یه CD کپی کردم یا از اینترنت گرفتمش دو بار کلیک میکنم، احتمالا نصب میشه، اگه نصب نشد بهم میگه DVD اوبونتو رو بذار، این بار نصب میشه. البته گاهی برنامه هایی هستن که علاوه بر کتابخونه های عمومی نیاز به برنامه های یا فایل های دیگه ای دارن، مثلا یک بازی نیاز به موسیقیش داره! که توی DVD اوبونتو پیدا نمیشه، اونوقت به اینترنت نیازه که البته این رو نباید بد در نظر گرفت، ضعف کار تو کسری فایل نصبه!
در نهایت کار شما برنامه های خیلی قوی ای رو میتونی با حجم خیلی کم داشته باشی، البته فرایند فشرده سازی رو هم نباید فراموش کرد که حجم رو به شدت پایین میاره. توی ویندوز یه برنامهی 1MB یا یافت نمیشه یا یک برنامه ی ضعیفه اما توی گنو/لینوکس ممکنه یک برنامهی خیلی قوی توی همون 1MB باشه.
متن باز بودن گنو/لینوکس رو نباید فراموش کرد. این برای کسانی که توانش رو دارن مثل جناب «آلن باغومیان» خیلی مفیده، چون میتونن به دلخواه خودشون اون رو تغییر بدن و اون رو به دیگران هم پیشنهاد کنن.
پس گفتن این که گنو/لینوکس برای همه خوبه، غلط نیست چون هم برای تازه کار ها خوبه و هم برای حرفهای ها. البته نباید فراموش کرد خیلی سخته وقتی بعد سالها کار با Windows وارد جایی بشی که احساس میکنی هیچی بلد نیستی. شاید دلیل مخالفت خیلی ها هم این موضوع باشه. ولی من این کار رو کردم و خیلی سریع تونستم این حس از دست رفته رو جبران کنم.
البته این رو هم در نظر داشته باشین که «زیاد بودن جمعیت استفاده کنندگان از Windows باعث شده تا امکانات به سمت این سیستم عامل هدایت شوند، این وضع را با خوب بودن Windows اشتباه نگیرید». شما در نظر بگیرین که وضع کاملا بر عکس بود، جمعیت استفاده کننده از Windows خیلی کم بود و یه سخت افزار جدید وارد بازار میشد.Windows توان مقابله با این مشکل رو نداشت اونوقت!
بذارین اینجا من شروع کنندهی یک اتحاد باشم: از این به بعد هرکس که با گنو/لینوکس کار میکنه، حداقل یک نفر رو به اون بکشونه و ازش بخواد که همین راه رو ادامه بده. اونوقت میتونیم ببینیم که روی صفحه کلید ها به جای علامت Windows علامت گنو/لینوکس (مثلا اون پنگوئنه، Tux) وجود داره، بازی های زیادی برای گنو/لینوکس تولید میشن و سخت افزار ها هم راه انداز هاشون رو برای گنو/لینوکس آماده میکنن. اگه کسی به این اتحاد میپیونده، لطف کنه این اتحاد رو توی وبلاگ خودش بنویسه و البته ممنون میشم اگه توی نظرات من هم بگه که به این اتحاد پیوسته. امروز 9 بهمن 1386، 29 ژانویه 2008، من، رامین، در دمای 3 درجه سلسیوس یک شب نیمه ابری این اتحاد رو راه انداختم!
و در آخر بگم که جناب فتحی، دوست من، شما که وبلاگ پر بازدیدی داری، بهتره تیتر مطلبی رو که نظر خوده، به صورت مرجع بودن ننویسی. البته میدونم که داری برای دلت مینویسی ولی این کار شما کسانی رو که نمیدونن این رو، از گنو/لینوکس دور میکنه. چرا وبلاگ برتر شما جایی نباشه برای معرفی و ترویج گنو لینوکس؟ این رو به عنوان یکی از خوانندگان وبلاگت عرض کردم.
پن: این جناب فتحی که ذکرِ خیرش بود، از اون گل های جامعهیIT نویس هاست. من که خیلی چیز ها از ایشون یاد گرفتم و وبلاگشون رو از طریق خوراکش دنبای میکنم.
پن: یک گنو/لینوکس گرای جدید، به دنیای ما خوش اومدی. این لینک رو ببینید. البته اسمشون رو نتونستم پیدا کنم.
پن: توی این پست اصلا نتونستم اون بحث «بیایید پارسی را بپاسیم» رو رعایت کنم.
پن: شاید دلیل نوشتن این پست، نظری بود به شدت نیش دار :«من نتونستم CPU رو توی لینوکس نصب کنم».
پن: من میخوام تقریباً 100 نسخه CD رامون رو توی یه همایش پخش کنم. البته رایگان. اول این که کجا میتونم 100 نسخه از یک CD کپی بگیرم اون هم با برچسب و دوم این که چقدری خرج بر میداره؟
پن: اتحاد فراموش نشه…
امروز قصد معرفی یک نرم افزار رو دارم که خنده رو به روی لب های شما میاره. نسخهی جدیدش چند وقتی میشه که بیرون اومده و خیلی هم تو دنیا صدا کرد.از شرکت معروف Microsoft اِ و به عنوان مهم ترین مخلوق اون شناخته میشه. بله، Windows Vista رو عرض میکنم! اکثر آدم ها برای خنده هم که شده یه نسخه از اون رو روی Computer شون نصب میکنن. نسخه های قدیمیش همچین بی نمک تر بودن ولی اخیرن آخرین نسخهی اون سرشار از لطایف و طنز هایی برای خندوندن کاربر.
اگه از کاربر های قدیمی شرکت Microsoft باشین حتما سیستم عامل MS DOS رو به خاطر دارین! لطایف اون همچین زیاد نبودن، نمونش این که:
Keyboard not found, press any key.
خب این پیغام سال ها دل مهندسین کامپیوتر رو شاد نگه داشت! صفحه کلید یافت نشد، یک کلید را بفشارید! در نسخه های بعدی اون هم لطایفی وجود داشت، مثلا در نسخه XP یک پیغام بود اینطوری:

این روند همچنان ادامه داشت تا این آخریا Windows Vista وارد بازار شد، از نظر امنیت فوق العاده بود به طوری که در بدو ورود هکر ها تونستن تمام قفل های اون رو باز کنن، من این رو باور نمیکردم تا این که یه روز یکی از دوستام 1000 تومن داد و یکی از این نرمافزار ها رو خرید، وقتی که نصبش کردیم، شمایل Crack اون رو روی میزکار دیدم و باور کردیم که از نظر امنیتی هیچ نقصی نداره:

این نرمافزار روی یک DVD عرضه شد، از اون روز اول من هِی دارم حساب میکنم که چطور تونستن این DVD رو با هیچی پر کنن تا دیشب که به دلایلی مجبور شدم ازش استفاده کنم (درک میکنید ماجرا رو؟) بله… دلیلش رو فهمیدم! این نسخه سر شار از طنز ها و مطالب نمک آلودیه که باعث میشه شما هِی بخندین! از این واقه دو تا عکس گرفتم، اولیش این بود:

همچین که داشتم چند تا پرونده رو پاک میکردم، توی اون صفحه که میله پیشرفت داره، یه نوشته بود که توی عکس با فلش سبز مشخصش کردم، اون رو کلیک کردم و به اولین نکتهی طنز رسیدم! به اون دوتا فلش قرمز نگاه کنید؟! البته با دوستان مشورت کردم که چطور وقتی 903MB پرونده رو با سرعت صفر Byte در ثانیه پاک میکنم، 15 ثانیه طول میکشه؟! جوابی در پِیِش نیومد!
توی این نرم افزار یه جایی هست به اسم Computer که معدن خندست! عکس زیر رو ببینید: (برای بزرگ شدن روش کلیک کنید)
![]()
دیگه نیاز به توضیح نداره! بریم سروقت پن ها:
پن: باید به حال کسانی که هنوز به Windows چسبیدن گریه کرد…
پن: اون دو نفری که توی این پست گفتم، پیدا شدن! یکیش جناب «یک فتحی» بود و اونیکی هم «Neo, The Begin of an End» از هردوشون تشکر میکنم!
پن: جناب «arashOio» نرمافزار «liferea» رو برای Gnome و «akregator» رو برای KDE در زمینهی خوراک خوان! معرفی کردن به جای Google Reader، البته من liferea رو نصب کردم ولی به این راحتی ها نمیشه از امکاناتی مثل «اشتراک» گذشت…
پن: جناب «khajavi» یک پست رو به معرفی وبلاگ من اختصاص دادن، تشکر ویژه!
پن: دو عکس اول این مطلب رو از این آدرس گرفتم.
پن: وبلاگ من امروز میون وبلاگ های WordPress بیشترین رشد رو داشته! عکس گرفتم از این واقعه:

پن: Ramon رو بالاخره آزمایش کردم، خیلی خوبه، امروز هم نصبش میکنم، توی بازی هاش یه بازی مثل سوپر ماریو داره ولی شخصیت اصلیش Tux اِ!
پن: در پِی این مطلب، این پیوند هم خوندن داره.
آخرین نظرات