لینوکس!

12 05 2008

کمی بعد از انتشار MINIX (سیستم عامل آموزشی که توسط اندرو س. تانن‌باوم) یک گروه خبری یوزنت (USENET – بولتنهای خبری اینترنتی برای بحث و تبادل نظر در زمینه‌های مختلف) بنام comp.os.minix برای بحث درباره‌ی آن تشکیل شد. در عرض چند هفته تعداد اعضای این گروه خبری به ۴۰,000 نفر رسید، و اغلب آنها افرادی بودند که میل داشتند امکانات جدیدی به MINIX اضافه کرده و آنرا بزرگتر و بهتر کنند. برای آنهایی که از MS-DOS متنفر بودند، وجود MINIX (به همراه کد منبع آن) دلیلی شد تا یک PC خریده و تجربه‌ی متفاوتی با آن داشته باشند.

یکی از این افراد دانشجوی فنلاندی بنام لینوس توروالدز (Linus Torvalds) بود. توروالدز MINIX را روی کامپیوتر که به تازگی خریده بود نصب کرد و کد آن را به دقت مطالعه کرد. وی که مایل بود گروه‌های خبری (از جمله comp.os.minix) را روی کامپیوتر MINIX خود مطالعه کند، نه در دانشگاه، دریافت که MINIX فاقد چنین امکانی است. لینوس تصمیم گرفت برنامه‌ی مورد نیاز را خودش بنویسد، اما خیلی زود متوجه شد که برای این کار به یک درایور ترمینال جدید نیاز دارد، پس آن را هم نوشت. کمی بعد به وسیله‌ای برای ذخیره کردن مباحث گروه‌های خبری نیاز پیدا کرد، پس یک درایور دیسک (و کمی بعد سیستم فایل) هم نوشت. تا آگوست ۱۹۹۱ لینوس موفق به خلق یک هسته‌ی سیستم‌عامل ابتدایی شده بود، و در تاریخ ۲۵ آگوست ۱۹۹۱ آن را روی گروه خبری comp.os.minix اعلام کرد.افراد زیادی برای کمک به لینوس گرد آمدند، و بالاخره اولین ویرایش این سیستم عامل در ۱۳ مارس ۱۹۹۴ منتشر شد؛ لینوکس (Linus MINIx) متولد شده بود.

لینوکس یکی از موفقیت‌های مهم در نهضت منبع‌باز (Open Source) که MINIX در شروع آن نقش مهمی داشت محسوب می‌شود. لینوکس سیستم عامل ویندوز و یونیکس را به مبارزه طلبید، چون روی سیستم‌های ساده‌ای اجرا می‌شد که رقبایش آنها را از رده خارج تلقی می‌کردند. به زودی چند نرم‌افزار منبع باز دیگر، از جمله سرویس دهنده‌ی وب آپاچی(Apache) و پایگاه داده‌ی MySQL، به کمک لینوکس شتافتند و به موفقیت آن در بازار کمک رساندند. اکنون لینوکس به همراه آپاچی، MySQL و زبانهای برنامه نویسی منبع باز Perl و PHP (که روی هم رفته به عنوان LAMP شهرت یافته‌اند)، بخش عمده‌ای از بازار سرویس دهنده‌های وب را در اختیار دارند.

طراحی و پیاده‌سازی سیستم‌عامل (کتاب MINIX)، اندرو س. تانن‌باوم، آلبرت س. وودهال؛





ما کور نیستیم! فقط بیشتر می‌بینیم!

2 02 2008
داشتم با خودم فکر می‌کردم که «چرا بعضی ها میان و سنگ Windows رو به سینه می‌زنن؟» خب من و تمام هم قطار ها سال ها توی Windows زندگی می‌کردیم. خوب می‌شناسیمش! Windows ندیده که نیستیم! شما که در مخالفت Gnu/Linux حرف می‌زنید چند سال توی اون زندگی می‌کرین؟ یک سال شده؟ اگه ما همه می‌گیم گنو/لینوکس بهتر از Windows اِ، یقینا Windows رو خوب می‌شناسیم و سال ها باش کار کردیم، حالا که با گنو/لینوکس آشنا شدیم، می‌بینیم که خیلی بهتر از اونه. آسون تر، کامل تر، زیبا تر و …
نمی‌گیم Windows بده! نه! اما گنو/لینوکس بهتره! من به شخصه وقتی کامپیوتر یاد گرفتم، MS DOS رو یاد گرفتم، وقتی کامپیوتر خریدم، Windows 98 تنها سیستم عامل اون بود. من با Windows بزرگ شدم اما حالا که گنو/لینوکس رو می‌بینم، فقط به این فکر می‌کنه‌ که ای کاش به جای اون همه مدت زندگی توی Windows توی Gnu/linux زندگی می‌کردم.
من و هم قطارانم نیازی نداریم که دیگران هم به این سیستم عامل بیان، ما می‌تونیم گلیم خودمون رو از آب بیرون بکشیم، و هیچ چیز از این که دیگران رو به گنو/لینوکس دعوت کنیم، هیچی به جز یک حس خوب گیرمون نمیاد، ما داریم می‌گیم که شما می‌تونید زندگی راحت تر و جالب تری توی Gnu/Linux داشته باشید.
بعضی از دوستان فکر می‌کنن که من مثلا تا حالا BSoD رو ندیدم! آقا من توی تمام سیستم عامل هایی که از Microsoft روی کامپیوترم داشتم اون صفحه رو دیدم! حتی اگه شما ندیده باشی!
چند وقت پیش برای Ubuntu من هم یه مشکل پیش اومد! اما خبری از BSoD نبود! یه پیغام داد گفت که برای میز کار شما یک BUG پیش اومده، آیا می‌خواین که این رو گزارش بدین؟ توی Windows هم این پیغام میاد که وقتی Send رو می‌زنی هیچ اتفاقی نمیفته! من اون BUG رو فرستادم که بعد از چند ثانیه برام یه پیغام اومد که این Bug چندید هزار بار گزارش شده و برطرف شده، منو دعوت کرد که اون نرم‌افزار رو به‌روز کنم. 40-50 کیلوبایت دانلود کردم، و به روز شد! اما باور کنید حتی توی عملکرد سیستم من یک ذره هم تغییری به وجود نیومد وقتی اون پیغام اومد! کل سیستم رو به خاطر یک نرم‌افزار از دست ندادم! ولی توی Windows اگه اون مشکل پیش میومد در نهایت کار باید سیستم رو دوباره راه اندازی می‌کردم!
به خدا ما کور کورانه حرف نمی‌زنیم! ما اگر می‌گیم گنو/لینوکس بهتر از Windows هستش باور باکنید بار های بار هر دو رو توی بد ترین حالات آزمایش کردیم.
و باور کنید من به جز Ubuntu و Parsix سیستم عامل Vista رو هم دارم ولی نه برای خودم! برای وقت هایی که…
جالبه بدونید که نرم‌افزار هایی برای گنو/لینوکس هست که API های ویندوز رو می‌سازه! یعنی شما می‌تونید برنامه ها و بازی های Windows رو توی گنو/لینوکس اجرا کنید، سریع تر و بهتر!




تفاوت من و تو…

29 01 2008

جناب فتحی توی وبلاگشون یه مطلب نوشتن که لازم می‌دونم یکم توضیح در موردش بنویسم، البته به عنوان یک کاربر تازه کار Gnu/Linux، یقینا اساتید بهتر از من می‌تونن این توضیح رو داشته باشن.

ایشون فرمودن «معیارها برای مهاجرت به لینوکس چیست؟» البته از نظر من این تیبر رو باید می‌نوشتن «چند بهانه برای مهاجرت نکردن به گنو/لینوکس». من سعی می‌کنم این «معیار‌ها» رو یکم بیشتر باز کنم.

من یکی، شرکت بزرگ Microsoft رو و البته سیاست هاش رو به شدت قوی می‌دونم که تونسته جهان رو تسخیر کنه که البته این امر نه به خاطر کیفیت محصولاتش بلکه به خاطر سیاست ها و ثروت بالای اون بوده. چند وقت پیش یه عکس دیدم که من رو کاملا به فکر وا داشت. روی صفحه کلید اکثر ماها (و از جمله خود من) علامت Windows وجود داره. و این به چه معنی می‌تونه باشه؟ بله، تصاحب بازار سخت افزار که یکی از مهم ترین دلایل پیشرفت Microsoft می‌تونه باشه. البته معنی این جمله با «سخت افزار های Microsoft» خیلی فرق می‌کنه، چون من و دیگر دوستان گنو/لینوکس رو روی همون سخت افزار ها داریم. من وقتی Windows رو برپا می‌کردم باید تقریبا تمام سخت افزار هام رو، از جمله صفحه‌کلید! نصب می‌کردم و طبیعیه که هرکدومشون به طور میانگین 0.7 CD همراهشون بود (بعضی ها توی یک CD بودن) که البته توی اون CD ها فیلم هالیوودی نبود که! راه انداز اون سخت افزار بود. من سیستم عامل Ubuntu رو نصب کردم و تنها سخت افزاری که مجبور شدم نصبش کنم ADSL Modem ام بود که همچین سخت هم نبود. یه گوگل کردم و به این‌جا رسیدم.خیلی آسون مراحل رو گذروندم و می‌بینید که الان دارم از اینترنت به راحتی استفاده می‌کنم. من یه تازه کار بودم. چندین سال با Windows کار کردم و حتی می‌دونم چطور می‌تون با فایل های inf کار کنم و حتی سخت افزارهایی که خودم ساختم رو به سیستم عامل بشناسونم. وقتی برای اولین بار Vista رو نصب کردم متوجه شدم که Modem ام رو شناسایی نمی‌کنه، دست به دامن CD راه انداز Modem رفتم وجالبه که اون هم بی‌فایده بود، وبسایت Modem هم هیچ راه اندازی برای Vista نداشت و در نهایت گوگل کردن هم نتیجه‌ای در بر نداشت. مجبورکی خودم نشستم و راه انداز XP رو تغییر دادم تا به Vista هم بخوره. خب این کار برای یک تازه‌کار غیر ممکن بود. و جالب اینجاست که این Modem برای Windows طراحی شده.

می‌بینید همچین از نظر پشتیبانی سخت افزاری هم قوی نیست این Windows. البته برای یک تازه کار حتی اگه برای Windows هم مشکلی پیش بیاد باید به یک مرجع رجوع کنه، حالا این مرجع یا کتابه، یا پسر خاله یا اینترنت و کلی «یا» دیگه. بدیهیه که بعد از پسرخاله، اینترنت بهترین گزینست برای رفع مشکل. البته با خوندن یک کتاب از گنو/لینوکس شما هم می‌تونید به راحتی از پس مشکلات احتمالی بر بیاین بدون این که اینترنت داشته باشین. داشتن اینترنت فقط کار رو راحت می‌کنه، برای Windows هم همین طور بود.

شاید در مورد بازی حق با جناب فتحی باشه، اکثر کمپانی های بازی، نرم افزار های خودشون رو در قبال پول بیرون می‌دن و بدیهیه به سراغ جامعه ای می‌رن که بیشترین کاربر رو داره، پس چرا Windows نباشه؟ البته می‌شه بازی های Windows رو روی Gnu/Linux هم اجرا کرد و از نرم‌افزار های مختلفی برای این کار استفاده کرد، البته wine نرم افزار خوبی برای این کار نیست ولی یکی از گزینه هاست. اینها به کنار، بازی های خوبی هم برای Gnu/Linux هست که برای Windows نیست!

شاید این دید درست نباشه که وقتی از Gnu/Linux استفاده می‌کنیم، باید میون متن نرم افزارش قدم بزنیم! نه اصلا! متن باز هست ولی برای اون ها که متنِ باز اون رو می‌خوان! من یکی به عنوان یه دانشجوی کامپیوتر تا حالا متن هیچ‌کدوم از برنامه های لینوکس رو ننشستم نگاه کنم و به قولی «درگیر متن» اون ها بشم! من هر وقت می‌خوام پس زمینه‌ی میز کارم رو عوض کنم، روی میز کار راست کلیک می‌کنم و «Change Desktop Background» رو می‌زنم. برای ساختن یک پوشه راست کلیک و «Create Folder» رو می‌زنم و برای ویرایش یک متن خام از ویرایشگری استفاده می‌کنم که بار ها قوی تر از Notepad اِ و کار کردن باش بار ها آسون تر از اونه. برای موزیک گوش کردن فقط روی آهنگ دابل کلیک می‌کنم! می‌بینید که اصلا بین کدها قدم نزدم! وحتی وقتی می‌خوام با گوشی موبایلم ارتباط داشته باشم فقط Bluetooth Device رو به کامپیوتر وصل می‌کنم و بعد روی یک فایل راست کلیک و بعد «Send to» و آخرش هم «‌Bluetooth». اما همین کار توی Windows در وحله‌ی اول نصب کردن دستگاه بلوتوث بود که بدیهیه یک تازه کار از عهدش بر نمیاد. در ضمن WordPress هم یک پروژه‌ی متن بازه، تاحالی این متن باز بودن برای کسی دردسر درست کرده؟!

خب یه سوال: شما «توی یه جزیره‌ی کوچیک زندگی کردن و همه‌جاش رو یاد گرفتن» رو دوست داری یا «توی یک کشور زندگی کردن و خیلی سریع محوطه ای بیشتر از اون جزیره یاد گرفت» رو؟ من توی این یک ماه که به طور رسمی کاربر Gnu/Linux شدم، تمام کار هایی رو که با Windows انجام می‌دادم رو به راحتی انجام می‌دم، کار های عمومی خیلی سریع جلوه گر می‌شن تو Gnu/Linux. یه مثال می‌زنم:

شما برای تایپ کردن یه مقاله 5 صفحه‌ای توی Windows باید در مرحله‌ی اول نرم‌افزاری مثل Microsoft Office رو بخری، بعد نصب کنی که خودش یک فرایند خیلی سخته و برای یک کاربر تازه کار حکم مرگ رو داره، بعد ییک بار باید سیستم رو Restart کنی بعد Microsoft Word رو باز کنی و متن رو تایپ کنی. درسته؟ اما من در Gnu/Linux از منوی Applications که تقریبا مثل Start تو Windows اِ، می‌رم Office رو انتخاب می‌کنم و بعد Word Processor و بعد متن رو تایپ می‌کنم.

شما برای ویرایش یک عکس باید اول Adobe Photoshop رو نصب کنی و یک ساعت مراحل نصب رو دنبال کنی، بعد عکس رو باز کنی و بعد ویرایش ولی من کافیه از منوی Applications نرم افزار Gimp رو اجرا کنم.

قضاوت با خودت، تو کار های عمومی کدوم آسون تره و برای یک تازه کار کدوم سهل و سریع تره؟ اما گنو/لینوکس کامل تره. یعنی علاوه بر امکاناتی که برای کار های عمومیه امکانات فرا تری هم داره که از جمله‌ی اون ها رو من توی این پست معرفی کردم.

البته اگه این صحت داشته باشه که جناب گیتس روی حد اقل یکی از کامپیوتر های خونش Mac داره، والبته ازش استفاده می‌کنه، کل شرکت Microsoft ول مطله! وقتی بنیان گزارش کارش رو با سیستم عامل دیگه‌ای راه می‌ندازه، من چطور باید از Windows استفاده کنم؟


فکر کنم توضیحی برای «بهانه‌ها» داده باشم. خودم هم حرف هایی دارم. گنو/لینوکس به همه چیز احترام می‌ذاره. حتی Windows. حتی پارتیشن های NTFS و حتی به بشریت. به عنوان مثال عکس روی جلد اوبونتو معمولا چند نفر زن و مرد با چنر نژاد و چند رنگ پوست متفاوته که ارتباطشون رو به نوعی نشون می‌دن، مثلا با گرفتن دست همدیگه یا سر روی سینه‌ی هم گذاشتن.اصلا معنی اوبونتو همو جمله معروف سعدیه «بنی آدم اعضای یکدیگرند…». البته دیدن این لینک هم بد نیست.

گنو/لینوکس به کاربرش حق انتخاب می‌ده و به کلیه‌ی حقوقش احترام می‌ذاره. شما مجبور به استفاده از مثلا یک میز کار نیستی، شما مجبور به استفاده از یک ویرایش گر نیستی و …

کی می‌گه نصب نرم‌افزار توی گنو/لینوکس سخته؟ کافیه روی یک نصب برنامه دو بار کلیک کنی، البته اگه بخوایم حرفه ای تر به این فرایند نگاه کنیم، سنگینی ترازو به نفع گنو/لینوکسه. من در حد سواد خودم می‌دونم که گنو/لینوکس یک سری «کتابخانه» داره که برنامه ها از اون کتابخونه‌ها استفاده می‌کنن. «DLL» ها توی Windows به این ها شباهت دارن. شما وقتی یک برنامه رو نصب می‌کنی، یک سری از این کتاب خونه ها رو نیاز داره، توی Windows این کتابخونه ها همراه «برنامه‌ی نصب» هستن و طبیعتاً حجم اون رو هم زیاد می‌کنن. اما در گنو/لینوکس وضع کمی فرق می‌کنه، برنامه‌ی نصب کتاب خونه ها رو همراه خودش نداره، و از کتاب خونه های عمومی سیستم استفاده می‌کنه. اگه شما یه برنامه می‌خواین نصب کنید، باید کتابخونه ها رو هم داشته باشید ولی این هم سخت نیست. اینترنت هم نیاز نداره. کافیه کتاب خونه ها رو داشته باشی که این هم سخت نیست، روی DVD اون توزیع کتابخونه ها موجود هستن، «CD هما» هم که مشهور ترین این هاست، وجود داره و در نهایت شما می‌تونی این کتابخونه ها رو از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگه انتقال بدی، چیزی که توی Windows نمی‌شد. بله، اگه توقع داری با یک CD همه چیز رو داشته باشی، بدیهیه که نمی‌شه، من یه DVD اوبونتو دارم که سرشار از کتابخونه و برنامه های جانبیه. البته از سایت اوبونتو گرفتم ها!

پس من برای نصب یک نرم‌افزا روی فایل نصب اون که مثلا از روی یه CD کپی کردم یا از اینترنت گرفتمش دو بار کلیک می‌کنم، احتمالا نصب می‌شه، اگه نصب نشد بهم می‌گه DVD اوبونتو رو بذار، این بار نصب می‌شه. البته گاهی برنامه هایی هستن که علاوه بر کتابخونه های عمومی نیاز به برنامه های یا فایل های دیگه ای دارن، مثلا یک بازی نیاز به موسیقیش داره! که توی DVD اوبونتو پیدا نمی‌شه، اونوقت به اینترنت نیازه که البته این رو نباید بد در نظر گرفت، ضعف کار تو کسری فایل نصبه!

در نهایت کار شما برنامه های خیلی قوی ای رو می‌تونی با حجم خیلی کم داشته باشی، البته فرایند فشرده سازی رو هم نباید فراموش کرد که حجم رو به شدت پایین میاره. توی ویندوز یه برنامه‌ی 1MB یا یافت نمی‌شه یا یک برنامه ی ضعیفه اما توی گنو/لینوکس ممکنه یک برنامه‌ی خیلی قوی توی همون 1MB باشه.

متن باز بودن گنو/لینوکس رو نباید فراموش کرد. این برای کسانی که توانش رو دارن مثل جناب «آلن باغومیان» خیلی مفیده، چون می‌تونن به دلخواه خودشون اون رو تغییر بدن و اون رو به دیگران هم پیشنهاد کنن.

پس گفتن این که گنو/لینوکس برای همه خوبه، غلط نیست چون هم برای تازه کار ها خوبه و هم برای حرفه‌ای ها. البته نباید فراموش کرد خیلی سخته وقتی بعد سالها کار با Windows وارد جایی بشی که احساس می‌کنی هیچی بلد نیستی. شاید دلیل مخالفت خیلی ها هم این موضوع باشه. ولی من این کار رو کردم و خیلی سریع تونستم این حس از دست رفته رو جبران کنم.

البته این رو هم در نظر داشته باشین که «زیاد بودن جمعیت استفاده کنندگان از Windows باعث شده تا امکانات به سمت این سیستم عامل هدایت شوند، این وضع را با خوب بودن Windows اشتباه نگیرید». شما در نظر بگیرین که وضع کاملا بر عکس بود، جمعیت استفاده کننده از Windows خیلی کم بود و یه سخت افزار جدید وارد بازار می‌شد.Windows توان مقابله با این مشکل رو نداشت اونوقت!

بذارین اینجا من شروع کننده‌ی یک اتحاد باشم: از این به بعد هرکس که با گنو/لینوکس کار می‌کنه، حداقل یک نفر رو به اون بکشونه و ازش بخواد که همین راه رو ادامه بده. اونوقت می‌تونیم ببینیم که روی صفحه کلید ها به جای علامت Windows علامت گنو/لینوکس (مثلا اون پنگوئنه، Tux) وجود داره، بازی های زیادی برای گنو/لینوکس تولید می‌شن و سخت افزار ها هم راه انداز هاشون رو برای گنو/لینوکس آماده می‌کنن. اگه کسی به این اتحاد می‌پیونده، لطف کنه این اتحاد رو توی وبلاگ خودش بنویسه و البته ممنون می‌شم اگه توی نظرات من هم بگه که به این اتحاد پیوسته. امروز 9 بهمن 1386، 29 ژانویه 2008، من، رامین، در دمای 3 درجه سلسیوس یک شب نیمه ابری این اتحاد رو راه انداختم!

و در آخر بگم که جناب فتحی، دوست من، شما که وبلاگ پر بازدیدی داری، بهتره تیتر مطلبی رو که نظر خوده، به صورت مرجع بودن ننویسی. البته می‌دونم که داری برای دلت می‌نویسی ولی این کار شما کسانی رو که نمی‌دونن این رو، از گنو/لینوکس دور می‌کنه. چرا وبلاگ برتر شما جایی نباشه برای معرفی و ترویج گنو لینوکس؟ این رو به عنوان یکی از خوانندگان وبلاگت عرض کردم.


من این قسمت آخر رو خیلی دوست دارم:

پ‌ن: این جناب فتحی که ذکرِ خیرش بود، از اون گل های جامعه‌یIT نویس هاست. من که خیلی چیز ها از ایشون یاد گرفتم و وبلاگشون رو از طریق خوراکش دنبای می‌کنم.

پ‌ن: یک گنو/لینوکس گرای جدید، به دنیای ما خوش اومدی. این لینک رو ببینید. البته اسمشون رو نتونستم پیدا کنم.

پ‌ن: توی این پست اصلا نتونستم اون بحث «بیایید پارسی را بپاسیم» رو رعایت کنم.

پ‌ن: شاید دلیل نوشتن این پست، نظری بود به شدت نیش دار :«من نتونستم CPU رو توی لینوکس نصب کنم».

پ‌ن: من می‌خوام تقریباً 100 نسخه CD رامون رو توی یه همایش پخش کنم. البته رایگان. اول این که کجا می‌تونم 100 نسخه از یک CD کپی بگیرم اون هم با برچسب و دوم این که چقدری خرج بر می‌داره؟

پ‌ن: اتحاد فراموش نشه…





Gnu/wget ابزاری برای Download

27 01 2008

توی Windows زندگی می‌کردم. گاهی تمام وقتم رو می‌ذاشتم تا یه نرم‌افزار مدیریت دریافت خوب گیر بیارم. در نهایت همه سر و ته یه کرباس بودن! DAP خوب بود ولی این اواخر شاید محبوبیت بیش از حد، از راه به درش کرد. با IDM آشنا شدم، بدک نبود، حتی خود اوبونتو رو هم با اون دانلود کردم!

از وقتی به زندگی در Gnu/Linux روی آوردم، دنبال این بودم که یه چیز مثل همون نرم‌افزار ها گیر بیارم. البته نرم‌افزاری مثل Multiget هم گیر آوردم که تقریبا تمام امکاناتی رو که بقیه داشتن رو داشت. وقتی تو مقالات سایت Technotux به مقاله‌ی جالبی رسیدم.

باور نمی‌کردم که خط‌فرمان لینوکس جایی برای دریافت File باشه! اونم از نوع خیلی قوی! بله! نرم‌افزار Gnu/Wget یکی از قوی ترین نرم افزار های Download از اینترنته، کاملا ایمن! غیر ممکنه یک File رو بد دریافت کنه! قابلیت دریافت یک Website رو داره و هزار جور امکان قوی دیگه! پست قبلی که در مورد بزک کردن خط فرمان بود، یک عکس رو به همراه داشت که من توی اون عکس داشتم با wget نسخه Ramon از Parsix رو دریافت می‌کردم، این به ذهنم رسید که یک نیم‌چه آموزشی در مورد این Gnu/Wget داشته باشم.

اگه بخوایم بدون هیچ قرتی بازی! یک File رو دریافت کنیم، توی خط فرمان تایپ می‌کنیم wget و بعد آدرس File رو اضافه می‌کنیم. به عنوان مثال من می‌خوام این عکس رو با wget دریافت کنم. توی خط فرمان تایپ می‌کنم:

wget http://lh5.google.com/ramin.gomari/R5kRbPfLqKI/AAAAAAAAAO0/XJgcxdlXZX0/200717051112-2310.jpg?imgdl=1

می‌بینید چقدر آسونه؟! با این دستور آدرس فایل به برنامه wget به عنوان یک پارامت (توی آموزش جاوا در این مورد صحبت می‌کنم) ارسال می‌شه و wget هم اون File رو در پوشه‌ی جاری دریافت می‌کنه. وقتی خط فرمان رو باز می‌کنید پوشه‌ی جاری همون پوشه‌ی خانگیتونه. حالا اگه این فایل رو قبلا نصفه نیمه دریافت کردیم و می‌خوایم ادامه‌ی کار رو داشته باشیم، یا این که شک داریم که قبلا دریافت کردیم یا نه و نمی‌خوایم دوباره دریافت کنیم، یه پارامتر c به دستور اضافه می‌کنیم، به مثال دقت کنید:

wget -c http://lh5.google.com/ramin.gomari/R5kRbPfLqKI/AAAAAAAAAO0/XJgcxdlXZX0/200717051112-2310.jpg?imgdl=1

یادمه زمانی که با Dialup به اینترنت وصل می‌شدم، سرعتم خیلی کم بود (نه بابا!) گاهی حالا به هر دلیل برای مدت کوتاهی سرعت Download من صفر می‌شد و اگه از برنامه‌ی مدیریت دریافت استفاده نمی‌کردم، دریافتم قط می‌شد و باید از اول شرو می‌کردم! البته اون زمان روباه آتشین همچین معروف نبود ها! این wget در حالت معمولی در صورت قط شدن دریافت به صورت پیش فرض 20 بار سعی در دریافت می‌کنه و اگر نا موفق بود، می‌قطعه (قطع می‌شه!) اگه می‌خواین این 20 بار رو بیشتر کنید، از سوییچ t برای تغییر تعداد دفعات سعی مجدد (چی‌ی‌ی‌ی شد!) استفاده کنید، تو مثال زیر من 77 بار سعی می‌کنم اون عکس رو بگیرم:

wget -t 77 http://lh5.google.com/ramin.gomari/R5kRbPfLqKI/AAAAAAAAAO0/XJgcxdlXZX0/200717051112-2310.jpg?imgdl=1

گاهی دوست دارین مراحل دریافت رو توی یک پرونده متنی داشته باشین، از سوییچ o برای این کار استفاده کنید و بعد آدرس پرونه رو بنویسید. من تو مثال زیر مراحل دریافت رو تو پرونده‌ی downloadlog.txt ذخیره می‌کنم:

wget -o downloadlog.txt http://lh5.google.com/ramin.gomari/R5kRbPfLqKI/AAAAAAAAAO0/XJgcxdlXZX0/200717051112-2310.jpg?imgdl=1

اما چیزی که من خیلی باش حال می‌کنم! قراره کلی پرونده رو دریافت کنید! قراره شام هم برین خونه‌ی خاله! هر پرونده هم شونصد ساعت دریافتش طول می‌کشه! چیکار می‌کنید؟! یکی از دوستان قبلا یه راه عالی به من یاد داد: «می‌شینیم گریه می‌کنیم تا پرونده ها دریافت بشه.» البته خب راه خوبیه و در 95 درصد مواقع جواب می‌ده! من در مورد اون 5 درصد باقی مونده این رو می‌گم، از سوییچ i استفاده می‌کنیم به این صورت که یه پرونده متنی می‌سازیم که توش اشاراتی هم به آدرس عکس ها شده! یه نمونه از این پرونده که حاوی عکس‌های پس‌زمینه برای Parsix هستش رو من این زیر می‌نویسم، البته که محتویاتش منظورمه! اسم پرونده رو هم می‌ذاریم ParsixPictures.txt:


Axe aval:

http://lh5.google.com/ramin.gomari/R5ycqffLrZI/AAAAAAAAAfE/pcVOszSP5HI/parsix-12-copy.jpg?imgdl=1

in ham axe dovom:

http://lh6.google.com/ramin.gomari/R5yUhvfLrSI/AAAAAAAAAeM/1nItOUgF5Zc/7.jpg?imgdl=1

in parsix ajab hoolooeye ha:

http://lh3.google.com/ramin.gomari/R5yUh_fLrUI/AAAAAAAAAec/WBWvRnIsBEA/parsix-4-copy.jpg?imgdl=1

Base hamin 3 ta!

می‌بینید که توی اون پرونده من فقط اشاراتی به آدرس عکس ها کردم! این لیست من 3 تا عکس توشه! خب حالا این پرونده رو به wget می‌سپارم تا دریافت این سه تا عکس رو خود به خود شرو کنه و من می‌رم خونه‌ی خاله! اول دستور wget بعد هم سوییچ i و بعد هم آدرس سند متنی:


wget -i ParsixPictures.txt

از خونه خاله که برگشتم، عکس ها دریافت شدن! گاهی بابام می‌خواد از اینترنت استفاده کنه! بابام اینا توی اداره ای که کار مکنن اینترنت خیلی کیلوبیت در ثانیه دارن و این 128Kbps من در مقابلش لنگ می‌ندازه! اما خوب باز هم کار بابااِ رو راه می‌ندازه! از اونجا که اینترنت بدون کامپیوتر همچین خوب میسر نیست! بابااِ میاد میشینه پای کامپیوتر و اونوقت من باید برم سوت بزنم یا سماق بمکم! اخیرا فهمیدم که روش های نا جوانمردانه ای هم هست! یه لیست از پرونده‌هایی که قراره دریافت کنم رو می‌ذارم زمانی که بابااِ قراره اینترنت گردی کنه! برای این که نفهمه من این خباثت رو انجام دادم! مراحل دریافت رو در خفا انجام می‌دم! کافیه سوییچ b رو به wget اضافه کنم! البته بهتره که سوییچ o رو هم خودمون بهش بدیم که اگه ندیم خودش اضافضش می‌کنه! این جوری وقتی بابااِ می‌شینه اینترنت گردی کنه به سرعتی نیم bit در ثانیه می‌رسه که حالش گرفته می‌شه (نکته: در اینطور مواقع باید خودتون رو به خواب بزنید!) مثال زیر، همون مثال بالاست ولی در خفا:


wget -bi ParsixPictures.txt -o dlLog.txt

این قرتی بازی های wget تمومی ندارن که! می‌تونید یک سایت رو هم دریافت کنید! سوییچ r این کار رو انجام می‌ده و به همون شکل سایت رو دریافت می‌کنه.


wget -r http://www.gnu.org

البته ژرفای دریافت هم می‌شه تغییر کنه! سوییچ l این کار رو می‌کنه، تازه اگه ژرفا رو 0 بذاریم، تا ته! دریافتش می‌کنه! تو مثال زیر، من ژرفا رو 2 می‌ذارم:


wget -rl 2 http://www.gnu.org

خب خوب می‌شد اگه می‌تونستیم نسخه ای رو که دریافت کردیم، روی کامپیوتر خودمون طوری ببینیم که تو اینترنت می‌بینیم، یعنی وقتی که روی یه پیوند کلیک کنیم، پرونده‌ی دریافت شده نمایش داده بشه. کار که نشد نداره! سوییچ convert-links برای این کاره! البته می‌دونم که می‌دونید چون این سوییچ یک کلمه (جمله!) ست باید قبلش دوتا خط تیره گذاشت. این جوری:


wget --convert-links -rl 2 http://www.gnu.org

و در نهایت برای ادامه‌ی دریافت یک Website نصفه نیمه! از سوییچ nc استفاده کنید، این جوری:


wget -nc --convert-links -rl 2 http://www.gnu.org

البته در این لحظه من کم‌میارم و ادامه‌ی مبحث رو می‌دم دست خودتون (می‌خوام برم خونه‌ی خاله!):


wget --help
man wget


حالا هی بگین Windows! بریم سروقت پ‌ن ها:

پ‌ن: برای جابجا شدن در پوشه‌هااز دستور cd استفاده کنید، البته تو Dos هم همین دستور بود! مثلا برای این که مثال های من رو اجرا کنید بهتره اول برین تو میزکار وبعد دستور ها رو اجرا کنید. این رو بنویسید:


cd ~/Desktop

پ‌ن: البته می‌دونید که وقتی می‌گم مثلا دستور wget بعدش آدرس منظورم اینه که اول wget بعد یه فاصله و بعد آدرس!

پ‌ن: می‌دونید می‌شه سوییچ ها رو با هم ترکیب کرد؟! مثلا دو تا سوییچ b و c رو می‌تونیم بنویسم bc.

پ‌ن: از وقتی که با Gnu/Linux آشنا شدم، نه از خونه بیرون رفتم و نه حموم و در کل از کنار کامپیوتر جُم نخوردم! تازه صورتم رو هم اصلاح نکردم! به اندازه‌ی ریچارد استالمن ریش دارم! این عکس رو ببینید.

پ‌ن: در ادامه‌ی پ‌ن قبل: از اونجا که بیرون هم نرفتم! CD خام‌هام (= CD خام هایم) ته کشیده! در نتیجه Ramon رو دریافت کردم ها! ولی نتونستم تستش کنم!

پ‌ن: این ریچارد استالمن رو که می‌شناسین؟! اگه نمی‌شناسین اینجا رو ببینید.

پ‌ن: به همه توصیه می‌کنم که به Gnu/Linux مهاجرت کنن. به خدا خوبه ها! یک بار هم که شده تجربش کنید.

پ‌ن: من دارم سعی می‌کنم که یه مقاله ساده در مورد Gnu/Linux بنویسم تا توی یک وبلاگ بزنمش و Gnu/Linux رو به کلیا معرفی کنم، اما اونقدر گستردست که نمی‌دونم از کجا شرو کنم. اساتید راهنماییم کنید لطفا.





لینوکس رو دوست دارم، چون… نسخه دوم!

26 01 2008

خط‌فرمان شفافتا حالا براتون پیش اومده که یه متن رو روی شیشه یا پلاستیک شفاف چیزی بنویسید؟ من که این کار رو خیلی تجربه کردم و اتفاقا خیلی هم ازش لذت می‌برم. یادمه اولین کارگاه Robotic که داشتم تخته سفید! نداشت و من و دوستام مجبور بودیم روی پنجره مطالب مهم رو بنویسیم یا محاسبات عمومی رو انجام بدیم! یا اخیرا من مطالب جالبی رو که می‌بینم روی پلاستیک دیسک فشرده می‌نویسم تا بدونم محتویات اون دیسک چیه و اینا!

امشب، وقتی داشتم با این Terminal ور می‌رفتم تا بزکش کنم و یه جورایی زمینه رو سفید و متنش رو آبی کنم، به گزینه‌های جالبی رسیدم، اونقدر مهیج بودن که دارم در موردشون یه پست می‌نویسم! وقتی از منوی Edit در Terminal در Ubuntu و احتمالا خیلی از توزیع های دیگه، گزینه‌ی Current Profile رو کلیک می‌کنید، کلی تنظیم می‌بینید که همشون جالب هستن. از همه جالب تر گزینه های سربرگ جلوه‌ها یا Effects هستن که با تغییر دادنشون هٍی این خط فرمان خوشگل تر می‌شه! می‌شه براش تصویر (های) زمینه انتخاب کرد یا شفاف کرد محتویات خط فرمان رو! یکی به من بگه که خط فرمان شاهکار Microsoft، (همون Vista) این همه جلوه داره؟ حتی از نظر زیبایی هم که شده Gnu/Linux رو بر تر از سیستم عامل Windows می‌دونم!

باز هم به تمام کسانی که به وبلاگ من میان بگم که «اگه Computer بلدین، اگه Computer بلد نیستین، اگه برنامه نویسین و اگه برنامه نویس نیستین، اگه مجوز حق انتشار رو رعایت می‌کنید و اگه رعایت نمی‌کنید، Gnu/Linux بهترین گزینه برای سیستم عامل Computer شماست! به ما بپیوندید!»

پ‌ن: جلوه های Compiz، نرم‌افزار جلوه در Ubuntu، به قدری ظاهر سیستم عامل رو جذاب می‌کنه که…

پ‌ن: من دارم سعی می‌کنم که یا از کلمات غیر مستعمل انگلیسی استفاده نکنم، یا اگه در توانم هست، معنی فارسیشونو بنویسم و در توضیحی که به اون کلمه اضافه می‌کنم، اصل کلمه رو بنویسم و یا این که خود کلمه رو به انگلیسی می‌نویسم، به قولی «فارسی را می‌پاسم!». مثال: دیسک فشرده به جای CD. سربرگ به جای Tab.

پ‌ن: اگه دارین به سلول های خاکستری مغزتون فشار میارین تا بفهمین من دارم توی اون خط‌فرمان چیکار می‌کنم، زحمت نکشین! دارم نسخه Ramon از توزیع Parsix رو Download می‌کنم!





رامون منتشر شد!

25 01 2008

دو خبر مهم:


اولیش این که نسخه‌ی Ramon پارسیکس منتشر شد، متن زیر رو به نقل از وب‌سایت Parsix می‌نویسم:

با افتخار به اطلاع می‌رسانیم که نسخه نهایی Parsix GNU/Linux 1.0r0 موسوم به Ramon منتشر شد. Parsix Ramon حاوی تعداد زیادی بهینه سازی و قابلیت جدید است که با جدیدترین فناوری‌های بازمتن ترکیب شده و در اختیار شما قرار داده شده است. مهمترین ویژگی‌های این نسخه عبارتند از: سیستم زنده بهینه سازی شده با اسکریپت‌های جدید آغازین و پایانی، ساختار جدید، سیستم فشرده سازی جدید SquashFS+LZMA، برنامه نصب به‌روز شده، هسته جدید 2.6.23.14 به همراه وصله‌های CFS v24.1، CK، TuxOnIce 3.0-RC5، Iwlwifi و… میزکار GNOME 2.20.3، تعداد زیادی بسته به‌روز شده مانند OpenOffice.org 2.2.1، GNU Iceweasel 2.0.0.11، GIMP 2.4.3، glibc 2.7، Pidgin 2.3.1، Exaile 0.2.10، xFarDic 0.10.3 و…، تمامی بسته‌های نرم‌افزاری با مخازن Debian testing به تاریخ ۲۴ ژانویه ۲۰۰۸ هماهنگ شده‌اند، ابزار جدید تنظیمات X.Org منتقل شده از اوبونتو و ظاهر جدید و جذاب مشکی رنگ و… برای اطلاعات دقیق‌تر نکات انتشار و صفحه تصاویر Ramon را ببینید. دریافت:

البته من خودم هنوز تستش نکردم ولی دارم دانلود می‌کنم که احتمالا به طور رسمی به اون مهاجرت کنم و اوبونتوی نازنین رو کنار بذارم. در رابطه با همین موضوع: کتاب پارسی پارسیکس هم خیلی جالبه که شدیدا پیشناهاد می‌کنم دانلودش کنید و بخونیدش، نزدیک به 300 صفحست:کتاب پارسیکس (PDF)

وخبر دوم انتشار نسخه 2.6.24 هسته‌ی Linux هستش، در این رابطه اینجا و اینجا رو ببینید.

خب چه ژانویه‌ای داریم امسال! احتمالا در نسخه‌های بعدی Linux ها(مثل اوبونتو حواصیل دلیر)‌می‌تونیم از این هسته استفاده کنیم.

پ‌ن‌. اگه فکر می‌کنید با سرعت ADSL من که 128Kbps، نمی‌تونم یک سی‌دی دانلود کنم، باید بگم که من قبلا حتی DVD اوبونتو که 4.23GB بوده رو هم دانلود کردم.





لینوکس رو دوست دارم، چون…

20 01 2008

لینوکس رو دوست دارم، چون…

فکر کنم عنوان قشنگی نوشتم! تا این اواخر من همیشه توی لینوکس بودم به جز زمان هایی که باید می‌رفتم توWindows تا برای یکی از دوستام پروژه‌ی برنامه نویسیش که به زبون پاسکال بود رو انجام بدم. خب خیلی زجر آوره که از دنیای زیبای لینوکس پاشی بری لجن زار Windows رو ببینی! تصمیم گرفتم یه کامپایلر درست و حسابی برای پاسکال گیر بیارم تا توی لینوکس هم بتونم با پاسکال برنامه بنویسم.free pascsal compiler یه گوگل کردم: pascal compiler for linux و دقیقا اولین نتیجه جواب من بود: FreePascal.org. بله! خیلی راحت یه کامپایلر پاسکال خوب برای لینوکس پیدا کردم. عکسش رو ببینید.

واقعا دنیای جالبیه این لینوکس. من به همه، مخصوصا تمام کسانی که میان و وبلاگ من رو می‌خونن و تمام دوستام پیشنهاد می‌کنم که حد اقل یک بار این لینوکس رو آزمایش کنن، سیدی اون رو هم مهمون من باشن. بعد اونوقت معنی کار کردن با کامپیوتر رو می‌‌فهمن. توی این سیستم عامل دست شما بازه، هر جا رو که دوست داشتین به سلیقه‌ی خودتون درارین! من که برنامه نویس جاوا هستم، از این که می‌تونم توی لینوکس برنامه بنویسم، واقعا لذت می‌بر البته هدف جاوا هم همین بوده، این که شما برنامه بنویسی و به بستر اجراییش اهمیت ندی، جاوا بستر رو فراهم می‌کنه و اینه که من برنامه ای رو که توی لینوکس نوشتم، روی سیستم عامل مکینتاش هم به همین شکل که اینجا اجرا می‌شه، اجرا می‌شه و همین خروجی رو تولید می‌کنه.

چند روزی می‌شه که به یه جوون بر خوردم که سفت و سخت به ویندوز چسبیده، اون هم ویندوز XP و نه Vista و هرکاریش می‌کنم حتی برای یک بار هم که شده سعی نمی کنه که این لینوکس رو استفاده کنه. آخه چرا؟ چرا باید اینقدر سفت و سخت به یه ریسمان نازک چسبید برای بالا رفتن؟ چرا یک بار به جمع کاربر های لینوکس سر نمی‌زنید و وضع اون ها رو نمی‌بینید؟ شما برای ویندوز اگه پولی پرداخت می‌کنید (حتی 500 تومن) برای لینوکس اون رو هم پرداخت نمی‌کنید و یک سیدی اورجینال رایگان از تولید کننده می‌گیرید و حتی هزینه ی پستش رو هم تقبل نمی‌کنید؟!!

به قول یکی از دوستان اگه برنامه های ویندوز رو توی یک کفه ی ترازو بریزن و اگه برنامه‌های لینوکس رو تو کفه‌ی اونوری، کفه ی سمت ویندوز خیلی پائین تر از کفه‌ی لینوکسه، اما اگه برنامه های امنیتی و آنتی ویروس و این طور چیز ها ازش کم بشه، حتی نمی‌تونه مقدار کمی هم کفه‌ی لینوکس رو بالا ببره!
و این معنی امنیت در لینوکسه!
چرا برای مخالفت با لینوکس به من میگین برنامه نویسی بلد نیستم؟‌چه ربطی بهم دارن؟! من هیچوقت نخواهم گفت که برنامه نویسم، چرا باید به این ببالم؟! من یک کاربر لینوکس هستم و این مایه‌ی تمایز منه!





نسخه‌ی جدید میزکار KDE

11 01 2008

leave the Reality... Live the Dream...

KDE4.0می دونید که مدیریت دسکتاپ اونم به صورت گرافیکی وظیفه‌ی برنامه های خاص خودش در لینوکسه. اگه کاربر لینوکس هستین حتماً این دسته برنامه ها رو می‌شناسین. Gnome و KDE دو تا از معروف ترین برنامه های مدیریت دسکتاپ هستن. در اوبونتو رابط گرافیکی Gnome نصبه و در کوبونتو رابط گرافیکی KDE و در حقیقت تفاوت اوبونتو و کوبونتو هم همینه. اما خبر جدید این که امروز نسخه‌ی جدید میزکار KDE یعنی KDE4.0 عرضه شد، چیزی که خیلی ها منتظرش بودن، به قولی میزکار رویایی KDE4. البته من هم دارم دانلودش می کنم تا روی اوبونتوی خودم نصبش کنم. اما چیزی که باعث شد این پست رو بنویسم خبری بود که سایت TECHNOTUXدر مورد این اتفاق(مهم!) نوشت و من اون رو توی خوراک سایت تو گوگل‌ریدر دیدم:

جامعه KDE با هیجانی وصف ناشدنی آماده شدن نسخه KDE 4.0 را اعلام می کند. این انتشار مهم نقطه پایانی از راهی طولانی و دشوار است که به KDE 4.0 ختم شد و شروع دوره جدید KDE 4 است. میزکار جدید KDE 4 تغییرات بنیادین زیادی کرده و قابلیت های بسیار شگفت انگیزی به آن اضافه شده است.

بعد وقتی خبر رو مرور می‌کردم به لینک های جالبی رسیدم:

برای مطالعه و مشاهده نکات انتشار اینجا و برای مشاهده یک راهنمای دیداری اینجا کلیک نمایید.

به اون دوتا لینک حتماً مراجعه کنید (فارسی هستن) و قابلیت ها و زیبایی‌های این میز‌کار جدید رو ببینید.

اما برای دریافت این رابط‌گرافیکی چکار باید کرد:

  • می‌شه دیست زنده (Live CD) رو دانلود کرد:
  • اگه کاربر لینکوس هستین و می‌خواین طعم این میز کار رو بچشید، اول از همه به وبسایت توضیع لینوکستون برین، اونجا حتماً توضیح داده، من برای دو توضیع توضیح می‌دم (از اینجا نقل می‌کنم):
    • نصب میزکار KDE4 در Ubuntu 7.10 و Kubuntu 7.10:
      1. اگر نسخه قبلی ( آزمایشی ) KDE4 را نصب کردید حتما آن را حذف کنید:
        sudo apt-get remove kdelibs5 kde4base-data kde4libs-data
      2. خط زیر را به انتهای فایل etc/apt/sources.list اضافه کنید:

        deb http://ppa.launchpad.net/kubuntu-members-kde4/ubuntu gutsy main
      3. دستور زیر را اجرا کنید:
        sudo apt-get update
      4. بسته ی kde4-core را از طریق برنامه های Synaptic یا Adept و یا با دستور زیر نصب کنید:
        sudo apt-get intall kde4-core
      5. بعد از نصب سیستم را ریست کرده و در صفحه لوگین ( KDM یا GDM ) در قسمت session میزکار kde4 را انتخاب کنید.
    • نصب میزکار KDE4 در openSUSE 10.3 و openSUSE 10.2:
      • برای نصب این میزکار در openSUSE 10.3 این فایل را دانلود کرده و اجرا کنید.
      • برای نصب این میزکار در openSUSE 10.2 دستورات زیر را در ترمینال ( کنسول ) اجرا کنید:
        zypper sa http://software.opensuse.org/KDE:/KDE4/openSUSE_10.2/ 102-kde4
        zypper install -t pattern 'KDE 4 Default'

امیدوارم که این اطلاعات به دردتون خورده باشه، از این میزکار لذت ببرید!








دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.