چیچک

31 03 2009

در ادامه ی طراحی «چیچک»، یک قابلیت مهم به اون اظافه کردم که ارسال یادداشت ها به توییتر با استفاده از Twitter4J هستش. تصویر های زیر رو ببینید:

منتظر پیشنهاداتون هستم و شدیداً از اونها استقبال می کنم.
در ضمن اگه می خواین به من تو تکمیل این پروژه کمک کنید، تو قستم نظرات اعلام کنید.





چیچک

29 03 2009

تقریبا پیش از نوروز، وقتی که برگشته بودم خونه، به لیست فیلم هایی که دوست عزیزم کیان به من داده بود رو می دیدم که فیلم π (فیلم پی) نظرم رو به خودش جلب کرد و شبونه نشستم و اون رو تماشا کردم. یه چیز جالب توی این فیلم بود و اون «یادداشت های شخصی» شخصی بنام «ماکس کوهن (Max Cohen)» نقش اول فیلم بود. کار جالبی به نظرم می رسید و به همین خاطر من هم یک دفترچه یادداشت گرفتم تا این کار رو تقلید کن.

از اونجا که برنامه نویس جماعت همیشه دنبال ساختن راهی برای دیجیتالی کردن کارها هستن، و البته من خودم رو برنامه نویس می دونم! شروع به ساختن برنامه ای به نام «چیچک» با زبون جاوا کردم با هدف دیجیتالی کردن اون دفترچه یادداشت. و امروز پروژه به جایی رسیده که می خوام اون رو به شما و مخصوصاً دوستان برنامه نویس معرفی کنم و البته منتظر نظرات ایشون باشم. برای توسعه ی بیشتر و البته با هدف تمرین بیشتر برای جاوا.

Chichak Main Window

اما قسمتی از خصوصیات «چیچک»:

  • پایگاه داده ی «چیچک» با استفاده از موتور پایگاه داده ی «SQL Lite» طراحی و پیاده سازی کردم.
  • «چیچک» از رابط گرافیکی Swing بهره می بره و ظاهر اون رو با تم های JTattoo آراسته کردم.
  • برای «چیچک» یک System Tray Icon هم در نظر گرفتم تا بتونه به صورت پنهان در حال اجرا بمونه و با فرمان کاربر ظاهر بشه.
  • کنترل محتویات Clipboard یکی دیگه از قابلیت هاییه که توی «چیچک» در نظر گرفتم.

فعلا قصد انتشار «چیچک» رو ندارم و هنوز روی توسعه ی اون کار می کنم. این پست رو نوشتم تا از جاوا نویس های عزیز درخواست کنم که با من تو تکمیل و توسعه ی «چیچک» همکاری کنن تا وقتی به جای خوبی رسید، نسخه ی اول رو منتشر کنیم.

فراموش نکنید که برنامه مستقل از بستر اجرائیه به به راحتی روی هر بستری قابل اجراست. پروژه رو ببینید و از قدرت جاوا به شگفت بیاین.

در ضمن از دوست عزیزم امین هم برای کمک کردن به من تو انتخاب اسم برنامه ممنونم.

پایین تر چند تا تصویر از محیط برنامه رو هم ببینید:

editnotenotemenunotetoolbartrayicon





قشم

29 03 2009
Qeshm

قشم

تعطیلات نوروز رو با سفر کردن شروع کردم. با خانواده رهسپار جزیره ی زیبای قشم شدم. منم اولین بار بود که اونجا می رفتم. منطقه ی بسیار زیبا و با پتانسیل گردشگری بالاییه این جزیره. بر خلاف انتظار من جزیره ی قشم خیلی بزرگه. البته خیلی در حد یه جزیره منظورمه. مسافر های خیلی زیادی به اونجا اومده بودن. اما متاسفانه این بازار های قشم بود که به شدت مملو از جمعیت بود!

خب تصور من اینه که مردم قشم رو برای محصولات تجاریش مورد توجه قرار دادن که این خیلی بده. این قضیه (البته به گمان من) باعث شده که مهمون نوازی مردم عزیز قشم کم تر بشه و همه چیز رنگ مادی به خودش ببینه.

مناطق زیبای قشم خیلی خلوت تر از حتی یکی از مجتمع های تجاری اون باشه. تقریبا تا اینجا قابل تحمله. با گذری که من از مجتمع های تجاری و البته بازارهای اونجا داشتم، خیلی از محصولات رو در حد پایین ترین کیفیت ممکن دسته بندی می کردم. یا به عبارت بهتر خیلی از محصولات، اجناس بی کیفیت چینی بودن که ارزش حتی اون قیمت ارزون خودشون رو نداشتن! ولی با این همه خیلی از این اجناس بی کیفیت با استقبال شدید مواجه بودن. مخصوصا پوشاک.

اما چیز جالبی که اونجا دیدم، مغازه های چینی بود. مغازه هایی که حتی فروشنده هاشون هم از کشور چین به این جزیره اومده بودن. ولی با کمال تاسف صحنه ای رو دیدم که بد جور من رو آزرد. وقتی یک هم میهنم با یک چمدون (که به ظاهر نو بود و تازه اون رو خریده بود) وارد یکی از این فروشگاه ها شد، فروشنده ی چینی با کمال بی ادبی به اون شخص تذکر داد که نمی تونه با اون چمدون وارد فروشگاه بشه.

آیا واقعا یک سری جنس بی کیفیت اون فروشگاه (که فکر نمی کنم قیمت گرون ترین کالای اون 1000 تومن بوده باشه) ارزش این رو داشت که یک چینی به یک ایرانی این تذکر رو بده؟

آیا بهتر نیست ما ایرانی ها اصالتمون رو به ارزونی یک کالای بی ارزش نفروشیم؟

شاید وضع اقتصاد کشو باعث شده که نواحی مرزی ما به مکان های برای فروش کالا های بی کیفیت چینی شده. در هر حال می خواستم یاداوری کنم که جنس بی کیفیت به رقم بهای پایینیش ارزش خریدن (و گه گاه به قیمت زیر سوال بردن اصلال و فرهنگ) رو نداره.

اون لحظه من بد جور ناراحت شدم و البته با تذکری تند به اون فروشنده یاداوری کردم که انجا ایرانه و مردم ایران با شرافت هستن.

نوروز و سال خوبی رو براتون آرزو می کنم.





یه لحظه!

19 03 2009

یه روز از روز های خوابگاهی، یکی از هم کلاسام اومد و گفت که نمی تونه آفیس 2007 رو نصب کنه. من رو به زور برد تو اتاقش و نشونم داد!
آقا اومده بود آفیس 2007 رو (از یه سیدی که توش ویستا هم هست) نصب کنه که وقتی به خودش اومده بود، ویستا نصب شده جلوی روش بود! این بابا دانشجوی نرم افزار هم هست! ترم 3 نرم افزار!
البته خیلی ها با این مشکل روبرو هستن!

نتیجه گیری1: نصب ویستا از نصب آفیس 2007 آسون تره.
نتیجه گیری2: ویستا کار آفیس رو هم انجام می ده!

نتیجه غلط: در ایران دانشجو ها رشته ی تحصیلی خودشون رو بر پایه ی توان و علاقه انتخاب نمی کنن.

سال نو پیشاپیش به عزیز وبلاگم مبارک. برای همه آرزوی سالی خوب دارم.





به من اس ام اس بفرستین

15 03 2009

بابا دلم پوسید!
به من اس ام اس بفرستین!
چطوری؟ خیلی ساده!
برین توییتر و بعد به صورت زیر یه توییت خصوصی به من بفرستین.
d saarblog پیامتون
من با کمک twe2.com پیام های مستقیم اکانت توییترم رو به گوشیم می فرستم.

منتظرم…