تقدیم به…

26 04 2008

تقدیم به کسی که هفتم اردیبهشت رو برای من ساخت تا یکی از بهترین روز‌های زندگیم باشه:

قیامت باشد آن قامت در آغوش
شراب سلسبیل از چشمه‌ی نوش
غلام کیست آن لعبت که ما را
غلام خویش کرد و حلقه در گوش
پری پیکر بتی کز سحر چشمش
نیامد خواب در چشمان من دوش
نه هر وقتم به یاد خاطر آید
که خود هرگز نمی‌گردد فراموش
حلالش باد اگر خونم بریزد
که سر در پای او خوش‌تر که بردوش
نصیحت گوی ما عقلی ندارد
برو گو در صلاح خویشتن کوش
دهل زیر گلیم از خلق پنهان
نشاید کرد و، آتش زیر سرپوش
بیا ای دوست ور دشمن ببیند
چه خواهد کرد؟‌گو می‌بین و می‌جوش
تو از ما فارغ ما با تو همراه
زما فریاد می‌آید تو خاموش
حدیث حسن خویش از دیگران پرس
که سعدی در تو حیران است و مدهوش

کارها

اطلاعات

2 جواب

10 05 2008
minodar

سلام جالب بود !!

10 05 2008
minodar

نصیحت گوی ما عقلی ندارد << مواظب خودت باش

چرا؟!!

دیدگاه‌تان را بنویسید: