تقدیم به کسی که هفتم اردیبهشت رو برای من ساخت تا یکی از بهترین روزهای زندگیم باشه:
| قیامت باشد آن قامت در آغوش | |
| شراب سلسبیل از چشمهی نوش | |
| غلام کیست آن لعبت که ما را | |
| غلام خویش کرد و حلقه در گوش | |
| پری پیکر بتی کز سحر چشمش | |
| نیامد خواب در چشمان من دوش | |
| نه هر وقتم به یاد خاطر آید | |
| که خود هرگز نمیگردد فراموش | |
| حلالش باد اگر خونم بریزد | |
| که سر در پای او خوشتر که بردوش | |
| نصیحت گوی ما عقلی ندارد | |
| برو گو در صلاح خویشتن کوش | |
| دهل زیر گلیم از خلق پنهان | |
| نشاید کرد و، آتش زیر سرپوش | |
| بیا ای دوست ور دشمن ببیند | |
| چه خواهد کرد؟گو میبین و میجوش | |
| تو از ما فارغ ما با تو همراه | |
| زما فریاد میآید تو خاموش | |
| حدیث حسن خویش از دیگران پرس | |
| که سعدی در تو حیران است و مدهوش |









سلام جالب بود !!
نصیحت گوی ما عقلی ندارد << مواظب خودت باش