اول از هر چیز لازمه که در پیرو پست قبل بگم که یکی از اساتید یک توضیح خیلی جالب و نقدی خیلی عادلانه داشته که خوندنش رو به شما هم توصیه میکنم.
اما این پست: از اونجایی که من رو توی این بازی «کتاب های نا تمام» راه ندادن، به این نتیجه رسیدم که خودم یه بازی راه بندازم که بتونم توش شرکت کنم، این بازی من خیلی آسونه و البته یک سری قوانین داره. اسم بازی رو میذارم «آخرین دستهگلی که بهآب دادم». البته فکر کنم دیگه نیاز به توضیح نباشه. اما قوانین: اولیش این که آخرین دسته گل بزرگی رو که به آب دادین بنویسین. دوم این که واقعی باشه نه تخیلی. سوم: همه رو دعوت کنید تا کسانی مثل من «عقدهای» نشن!
خب از خودم شرو کنم، آخرین دستهگلی که بهآب دادم تابستون 86 بود، از گرگان، دوست بابام اومده بود خونمون و لپتاپش رو هم که تازه گرفته بود، با خودش آورده بود تا من هم نظرم رو بگم و هم این که مشکلش رو حل کنم. اما مشکل لپتاپ ایشون نصب نشدن یکی از سخت افزار هاش بود. اون روز لپتاپ رو به من داد و گفت که درستش کن و رفت بیرون. من هم با یه لبخند CD راهانداز ها رو دراوردم و تو سیستم گذاشتم و بعد خیلی راحت نصبش کردم! بعد که Restart شد سیستم دیگه بالا نیومد و به همون BSoD رسید! این BSoD همون «صفحهی آبی مرگ» معروف که دقیقا حکم مرگ رو داره. آقا Safe Mode هم بالا نیومد وقتی هم اومدم Recover کنم، این لعنتی Password داشت و من رو مجبور کرد که Format کنم و دوباره نصبش کنم. به خیال خودم که همه چیز تمومه، البته تونستم همهی درایور ها رو نصب کنم. اما از طرفی اطلاعات حیاتی طرف رو هم پروندم که Recover نشد که نشد. این شد که این دسته گل آفریده شد. البته این دسته گل یکم هم نیش داشت!
خب تمام Bookmark های من به این بازی دعوت هستن. از جمله «چرند و پرند»، «یک فتحی»، «مدیریت»، «Life in gnu»، «بامدادی»، «پرنده آیتی»، «کافه Gnu/Linux»و «Ubuntu Blog» و «گلدون» و «وب 2» و «سیذارتا» و در نهایت «مریم» که قلب من رو توی این پست شکوند و با جوابی عجیب من رو به بازی راه نداد!









رامین عزیز من منظور بدی نداشتم.اصولا ما کی باشیم که بخوایم کسی رو به بازی راه بدیم یا ندیم.چون لینکتونو نذاشته بودید من شک کردم که شما همون سار ی هستید که من میشناسم یا نه.به هر حال بازم شرمنده…..در ضمن ممنونم از دعوتت.فعلا یکمی حالم گرفته است ولی حتما شرکت می کنم
سلام رامین عزیز
ممنون از بابت دعوت من تا دلتون بخواهد دسته گل به آب دادم
توی وبلاگم چیزی نمی نویسم چون آبروم می ره
اینجا برای شما می نویسم
خرداد ماه برای بازرسی یکی از مدارس راهنمایی رفتیم ولی اوراق تصحیح شده کلی اشکال داشتند منم موارد رو متذکر شدم و آمدم تا غروب که مشغول بازرسی بودیم هیچ. عصر یادم اومدم که لیست نمرات خودم نیست و متوجه شدم همان مدرسه ای که کلی ایراد ازشون گرفتم لای اوراقشون جا مونده
تماس گرفتم با مدیرشون گفتن : بله اینجاست می فرستیم براتون اداره ولی تلفن و همان و دیدن لیستها هم همان
حالا حساب کنید چه مکافاتی داشتم بخصوص اینکه نمرات ترم اول رو نداشتم و لیستها هم همه به باد رفته بودند
خلاصه پوستم کند تا تونستم نمرات رو مثل روز اول جفت و جور کنم
موفق باشید
موردی نیست
در مورد دعوت
راستش روابط وبلاگیم خیلی کم شده و دوستان خودم هم در حال حاضر مدتیه وبلاگ نویسی رو گذاشتند کنار….
برای همین نمی خواهم لینک بدم و کسی رو در این زمینه در معذوریت قرار بدم
ولی لینک وبلاگ نویسهای لر در وبلاگم هست
می تونی از اونجا شروع کنی
موفق باشی
[...] بیشمار من 30 01 2008 سار عزیز از من خواسته آخرین دستهگلی رو که آب دادم بنویسم. برای [...]
[...] و کتلت و «پت و مت»! 30 01 2008 در ادامهی بازیای که خودم راه انداختم، خیلی از دوستان از جمله «یک فتحی» و «بامدادی» و [...]
سلام ….
هرچی زور میزنم آخرین دست گلم یادم نمیاد :D
ولی یه کاریش میکنم بلاخره :D
موفق باشی