تفاوت من و تو…

29 01 2008

جناب فتحی توی وبلاگشون یه مطلب نوشتن که لازم می‌دونم یکم توضیح در موردش بنویسم، البته به عنوان یک کاربر تازه کار Gnu/Linux، یقینا اساتید بهتر از من می‌تونن این توضیح رو داشته باشن.

ایشون فرمودن «معیارها برای مهاجرت به لینوکس چیست؟» البته از نظر من این تیبر رو باید می‌نوشتن «چند بهانه برای مهاجرت نکردن به گنو/لینوکس». من سعی می‌کنم این «معیار‌ها» رو یکم بیشتر باز کنم.

من یکی، شرکت بزرگ Microsoft رو و البته سیاست هاش رو به شدت قوی می‌دونم که تونسته جهان رو تسخیر کنه که البته این امر نه به خاطر کیفیت محصولاتش بلکه به خاطر سیاست ها و ثروت بالای اون بوده. چند وقت پیش یه عکس دیدم که من رو کاملا به فکر وا داشت. روی صفحه کلید اکثر ماها (و از جمله خود من) علامت Windows وجود داره. و این به چه معنی می‌تونه باشه؟ بله، تصاحب بازار سخت افزار که یکی از مهم ترین دلایل پیشرفت Microsoft می‌تونه باشه. البته معنی این جمله با «سخت افزار های Microsoft» خیلی فرق می‌کنه، چون من و دیگر دوستان گنو/لینوکس رو روی همون سخت افزار ها داریم. من وقتی Windows رو برپا می‌کردم باید تقریبا تمام سخت افزار هام رو، از جمله صفحه‌کلید! نصب می‌کردم و طبیعیه که هرکدومشون به طور میانگین 0.7 CD همراهشون بود (بعضی ها توی یک CD بودن) که البته توی اون CD ها فیلم هالیوودی نبود که! راه انداز اون سخت افزار بود. من سیستم عامل Ubuntu رو نصب کردم و تنها سخت افزاری که مجبور شدم نصبش کنم ADSL Modem ام بود که همچین سخت هم نبود. یه گوگل کردم و به این‌جا رسیدم.خیلی آسون مراحل رو گذروندم و می‌بینید که الان دارم از اینترنت به راحتی استفاده می‌کنم. من یه تازه کار بودم. چندین سال با Windows کار کردم و حتی می‌دونم چطور می‌تون با فایل های inf کار کنم و حتی سخت افزارهایی که خودم ساختم رو به سیستم عامل بشناسونم. وقتی برای اولین بار Vista رو نصب کردم متوجه شدم که Modem ام رو شناسایی نمی‌کنه، دست به دامن CD راه انداز Modem رفتم وجالبه که اون هم بی‌فایده بود، وبسایت Modem هم هیچ راه اندازی برای Vista نداشت و در نهایت گوگل کردن هم نتیجه‌ای در بر نداشت. مجبورکی خودم نشستم و راه انداز XP رو تغییر دادم تا به Vista هم بخوره. خب این کار برای یک تازه‌کار غیر ممکن بود. و جالب اینجاست که این Modem برای Windows طراحی شده.

می‌بینید همچین از نظر پشتیبانی سخت افزاری هم قوی نیست این Windows. البته برای یک تازه کار حتی اگه برای Windows هم مشکلی پیش بیاد باید به یک مرجع رجوع کنه، حالا این مرجع یا کتابه، یا پسر خاله یا اینترنت و کلی «یا» دیگه. بدیهیه که بعد از پسرخاله، اینترنت بهترین گزینست برای رفع مشکل. البته با خوندن یک کتاب از گنو/لینوکس شما هم می‌تونید به راحتی از پس مشکلات احتمالی بر بیاین بدون این که اینترنت داشته باشین. داشتن اینترنت فقط کار رو راحت می‌کنه، برای Windows هم همین طور بود.

شاید در مورد بازی حق با جناب فتحی باشه، اکثر کمپانی های بازی، نرم افزار های خودشون رو در قبال پول بیرون می‌دن و بدیهیه به سراغ جامعه ای می‌رن که بیشترین کاربر رو داره، پس چرا Windows نباشه؟ البته می‌شه بازی های Windows رو روی Gnu/Linux هم اجرا کرد و از نرم‌افزار های مختلفی برای این کار استفاده کرد، البته wine نرم افزار خوبی برای این کار نیست ولی یکی از گزینه هاست. اینها به کنار، بازی های خوبی هم برای Gnu/Linux هست که برای Windows نیست!

شاید این دید درست نباشه که وقتی از Gnu/Linux استفاده می‌کنیم، باید میون متن نرم افزارش قدم بزنیم! نه اصلا! متن باز هست ولی برای اون ها که متنِ باز اون رو می‌خوان! من یکی به عنوان یه دانشجوی کامپیوتر تا حالا متن هیچ‌کدوم از برنامه های لینوکس رو ننشستم نگاه کنم و به قولی «درگیر متن» اون ها بشم! من هر وقت می‌خوام پس زمینه‌ی میز کارم رو عوض کنم، روی میز کار راست کلیک می‌کنم و «Change Desktop Background» رو می‌زنم. برای ساختن یک پوشه راست کلیک و «Create Folder» رو می‌زنم و برای ویرایش یک متن خام از ویرایشگری استفاده می‌کنم که بار ها قوی تر از Notepad اِ و کار کردن باش بار ها آسون تر از اونه. برای موزیک گوش کردن فقط روی آهنگ دابل کلیک می‌کنم! می‌بینید که اصلا بین کدها قدم نزدم! وحتی وقتی می‌خوام با گوشی موبایلم ارتباط داشته باشم فقط Bluetooth Device رو به کامپیوتر وصل می‌کنم و بعد روی یک فایل راست کلیک و بعد «Send to» و آخرش هم «‌Bluetooth». اما همین کار توی Windows در وحله‌ی اول نصب کردن دستگاه بلوتوث بود که بدیهیه یک تازه کار از عهدش بر نمیاد. در ضمن WordPress هم یک پروژه‌ی متن بازه، تاحالی این متن باز بودن برای کسی دردسر درست کرده؟!

خب یه سوال: شما «توی یه جزیره‌ی کوچیک زندگی کردن و همه‌جاش رو یاد گرفتن» رو دوست داری یا «توی یک کشور زندگی کردن و خیلی سریع محوطه ای بیشتر از اون جزیره یاد گرفت» رو؟ من توی این یک ماه که به طور رسمی کاربر Gnu/Linux شدم، تمام کار هایی رو که با Windows انجام می‌دادم رو به راحتی انجام می‌دم، کار های عمومی خیلی سریع جلوه گر می‌شن تو Gnu/Linux. یه مثال می‌زنم:

شما برای تایپ کردن یه مقاله 5 صفحه‌ای توی Windows باید در مرحله‌ی اول نرم‌افزاری مثل Microsoft Office رو بخری، بعد نصب کنی که خودش یک فرایند خیلی سخته و برای یک کاربر تازه کار حکم مرگ رو داره، بعد ییک بار باید سیستم رو Restart کنی بعد Microsoft Word رو باز کنی و متن رو تایپ کنی. درسته؟ اما من در Gnu/Linux از منوی Applications که تقریبا مثل Start تو Windows اِ، می‌رم Office رو انتخاب می‌کنم و بعد Word Processor و بعد متن رو تایپ می‌کنم.

شما برای ویرایش یک عکس باید اول Adobe Photoshop رو نصب کنی و یک ساعت مراحل نصب رو دنبال کنی، بعد عکس رو باز کنی و بعد ویرایش ولی من کافیه از منوی Applications نرم افزار Gimp رو اجرا کنم.

قضاوت با خودت، تو کار های عمومی کدوم آسون تره و برای یک تازه کار کدوم سهل و سریع تره؟ اما گنو/لینوکس کامل تره. یعنی علاوه بر امکاناتی که برای کار های عمومیه امکانات فرا تری هم داره که از جمله‌ی اون ها رو من توی این پست معرفی کردم.

البته اگه این صحت داشته باشه که جناب گیتس روی حد اقل یکی از کامپیوتر های خونش Mac داره، والبته ازش استفاده می‌کنه، کل شرکت Microsoft ول مطله! وقتی بنیان گزارش کارش رو با سیستم عامل دیگه‌ای راه می‌ندازه، من چطور باید از Windows استفاده کنم؟


فکر کنم توضیحی برای «بهانه‌ها» داده باشم. خودم هم حرف هایی دارم. گنو/لینوکس به همه چیز احترام می‌ذاره. حتی Windows. حتی پارتیشن های NTFS و حتی به بشریت. به عنوان مثال عکس روی جلد اوبونتو معمولا چند نفر زن و مرد با چنر نژاد و چند رنگ پوست متفاوته که ارتباطشون رو به نوعی نشون می‌دن، مثلا با گرفتن دست همدیگه یا سر روی سینه‌ی هم گذاشتن.اصلا معنی اوبونتو همو جمله معروف سعدیه «بنی آدم اعضای یکدیگرند…». البته دیدن این لینک هم بد نیست.

گنو/لینوکس به کاربرش حق انتخاب می‌ده و به کلیه‌ی حقوقش احترام می‌ذاره. شما مجبور به استفاده از مثلا یک میز کار نیستی، شما مجبور به استفاده از یک ویرایش گر نیستی و …

کی می‌گه نصب نرم‌افزار توی گنو/لینوکس سخته؟ کافیه روی یک نصب برنامه دو بار کلیک کنی، البته اگه بخوایم حرفه ای تر به این فرایند نگاه کنیم، سنگینی ترازو به نفع گنو/لینوکسه. من در حد سواد خودم می‌دونم که گنو/لینوکس یک سری «کتابخانه» داره که برنامه ها از اون کتابخونه‌ها استفاده می‌کنن. «DLL» ها توی Windows به این ها شباهت دارن. شما وقتی یک برنامه رو نصب می‌کنی، یک سری از این کتاب خونه ها رو نیاز داره، توی Windows این کتابخونه ها همراه «برنامه‌ی نصب» هستن و طبیعتاً حجم اون رو هم زیاد می‌کنن. اما در گنو/لینوکس وضع کمی فرق می‌کنه، برنامه‌ی نصب کتاب خونه ها رو همراه خودش نداره، و از کتاب خونه های عمومی سیستم استفاده می‌کنه. اگه شما یه برنامه می‌خواین نصب کنید، باید کتابخونه ها رو هم داشته باشید ولی این هم سخت نیست. اینترنت هم نیاز نداره. کافیه کتاب خونه ها رو داشته باشی که این هم سخت نیست، روی DVD اون توزیع کتابخونه ها موجود هستن، «CD هما» هم که مشهور ترین این هاست، وجود داره و در نهایت شما می‌تونی این کتابخونه ها رو از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگه انتقال بدی، چیزی که توی Windows نمی‌شد. بله، اگه توقع داری با یک CD همه چیز رو داشته باشی، بدیهیه که نمی‌شه، من یه DVD اوبونتو دارم که سرشار از کتابخونه و برنامه های جانبیه. البته از سایت اوبونتو گرفتم ها!

پس من برای نصب یک نرم‌افزا روی فایل نصب اون که مثلا از روی یه CD کپی کردم یا از اینترنت گرفتمش دو بار کلیک می‌کنم، احتمالا نصب می‌شه، اگه نصب نشد بهم می‌گه DVD اوبونتو رو بذار، این بار نصب می‌شه. البته گاهی برنامه هایی هستن که علاوه بر کتابخونه های عمومی نیاز به برنامه های یا فایل های دیگه ای دارن، مثلا یک بازی نیاز به موسیقیش داره! که توی DVD اوبونتو پیدا نمی‌شه، اونوقت به اینترنت نیازه که البته این رو نباید بد در نظر گرفت، ضعف کار تو کسری فایل نصبه!

در نهایت کار شما برنامه های خیلی قوی ای رو می‌تونی با حجم خیلی کم داشته باشی، البته فرایند فشرده سازی رو هم نباید فراموش کرد که حجم رو به شدت پایین میاره. توی ویندوز یه برنامه‌ی 1MB یا یافت نمی‌شه یا یک برنامه ی ضعیفه اما توی گنو/لینوکس ممکنه یک برنامه‌ی خیلی قوی توی همون 1MB باشه.

متن باز بودن گنو/لینوکس رو نباید فراموش کرد. این برای کسانی که توانش رو دارن مثل جناب «آلن باغومیان» خیلی مفیده، چون می‌تونن به دلخواه خودشون اون رو تغییر بدن و اون رو به دیگران هم پیشنهاد کنن.

پس گفتن این که گنو/لینوکس برای همه خوبه، غلط نیست چون هم برای تازه کار ها خوبه و هم برای حرفه‌ای ها. البته نباید فراموش کرد خیلی سخته وقتی بعد سالها کار با Windows وارد جایی بشی که احساس می‌کنی هیچی بلد نیستی. شاید دلیل مخالفت خیلی ها هم این موضوع باشه. ولی من این کار رو کردم و خیلی سریع تونستم این حس از دست رفته رو جبران کنم.

البته این رو هم در نظر داشته باشین که «زیاد بودن جمعیت استفاده کنندگان از Windows باعث شده تا امکانات به سمت این سیستم عامل هدایت شوند، این وضع را با خوب بودن Windows اشتباه نگیرید». شما در نظر بگیرین که وضع کاملا بر عکس بود، جمعیت استفاده کننده از Windows خیلی کم بود و یه سخت افزار جدید وارد بازار می‌شد.Windows توان مقابله با این مشکل رو نداشت اونوقت!

بذارین اینجا من شروع کننده‌ی یک اتحاد باشم: از این به بعد هرکس که با گنو/لینوکس کار می‌کنه، حداقل یک نفر رو به اون بکشونه و ازش بخواد که همین راه رو ادامه بده. اونوقت می‌تونیم ببینیم که روی صفحه کلید ها به جای علامت Windows علامت گنو/لینوکس (مثلا اون پنگوئنه، Tux) وجود داره، بازی های زیادی برای گنو/لینوکس تولید می‌شن و سخت افزار ها هم راه انداز هاشون رو برای گنو/لینوکس آماده می‌کنن. اگه کسی به این اتحاد می‌پیونده، لطف کنه این اتحاد رو توی وبلاگ خودش بنویسه و البته ممنون می‌شم اگه توی نظرات من هم بگه که به این اتحاد پیوسته. امروز 9 بهمن 1386، 29 ژانویه 2008، من، رامین، در دمای 3 درجه سلسیوس یک شب نیمه ابری این اتحاد رو راه انداختم!

و در آخر بگم که جناب فتحی، دوست من، شما که وبلاگ پر بازدیدی داری، بهتره تیتر مطلبی رو که نظر خوده، به صورت مرجع بودن ننویسی. البته می‌دونم که داری برای دلت می‌نویسی ولی این کار شما کسانی رو که نمی‌دونن این رو، از گنو/لینوکس دور می‌کنه. چرا وبلاگ برتر شما جایی نباشه برای معرفی و ترویج گنو لینوکس؟ این رو به عنوان یکی از خوانندگان وبلاگت عرض کردم.


من این قسمت آخر رو خیلی دوست دارم:

پ‌ن: این جناب فتحی که ذکرِ خیرش بود، از اون گل های جامعه‌یIT نویس هاست. من که خیلی چیز ها از ایشون یاد گرفتم و وبلاگشون رو از طریق خوراکش دنبای می‌کنم.

پ‌ن: یک گنو/لینوکس گرای جدید، به دنیای ما خوش اومدی. این لینک رو ببینید. البته اسمشون رو نتونستم پیدا کنم.

پ‌ن: توی این پست اصلا نتونستم اون بحث «بیایید پارسی را بپاسیم» رو رعایت کنم.

پ‌ن: شاید دلیل نوشتن این پست، نظری بود به شدت نیش دار :«من نتونستم CPU رو توی لینوکس نصب کنم».

پ‌ن: من می‌خوام تقریباً 100 نسخه CD رامون رو توی یه همایش پخش کنم. البته رایگان. اول این که کجا می‌تونم 100 نسخه از یک CD کپی بگیرم اون هم با برچسب و دوم این که چقدری خرج بر می‌داره؟

پ‌ن: اتحاد فراموش نشه…


کارها

اطلاعات

4 جواب

29 01 2008
Neo, The Begin of an End!

سلام!
نمی خواستم دخالت کنم و بهیچ عنوان هم علاقه ای به این جور مناقشات ندارم. پیش از هر صحبتی هم از همه پوزش می خواهم و تاکید می کنم که قصد توهین به هیچکس را ندارم. داستان از زمان دانشجویی خودم شروع می شه که (به خیال خودمون) خیلی کامپیوتر بلد بودیم و هر کسی سراغ یک زبان برنامه نویسی رفته بود. البته اون موقع بحث ویندوز خیلی تازه تر از اونی بود که بخواهد داغ باشد. به هر حال یک عده سراغ محصولات Microsoft و یک عده هم سراغ محصولات Borland رفتیم و . . .
خلاصه آن که به نظر من, اگر نگویم همگی, دست کم عده زیادی از ما (مثلا ) متخصصین کامپیوتر در کشورهای جهان سوم و یا در حال توسعه متاسفانه نمی دانم به چه دلیل بی خود و بی جهت طرف این یا آن شرکت و شخص را می گیریم. به جای این دعواهای بیخود و بی ربط بهتر نیست از خودمون بپرسیم ما چی تولید کردیم و عیب اون کار کجاست. بهر حال ما استفاده کننده ایم و تا وقتی استفاده کننده باشیم, هر چه که کشورهای پیشرفته به خوردمون بدهند باید بخوریم و تازه تشکر هم بکنیم که آته مانده هایشان را برایمان می گذارند.
باز هم معذرت می خواهم از همه اما تو رو خدا توی این وبلاگ های تخصصی دیگه ادای بعضی ها را در نیارین.

29 01 2008
فتحی

سلام به سار عزیز
حالا با این توضیحاتتون من کاملا متقاعد شده ام که بهتر است که به لینوکس مهاجرت نکنم. دلیل ساده است. من شناخت کافی ندارم.

البته یک نکته را اشاره کنم. من یک ذره اطلاعات از دنیای اوپن سورس دارم و می دانم که درگیری یک نرم افزار با کدها به چه صورت است. اصلا به نظر من چنین چیزی لازم هم هست که آدم بتواند به کدها دسترسی داشته باشد. ولی نوشته من برای کسانی بود که هنوز به لینوکس مهاجرت نکرده اند. برای آنها باید ماکزیمم آشکار سازی صورت بگیرد تا قبل از رفتن به لینوکس با چشم باز بروند. من هم چشمم به جمال اوپن آفیس روشن شده است و می خواهم بر روی ویندوز از این نرم افزار استفاده کنم ولی باید قبول کنم برای این کار و شروع این مطلب باید کمی سختی بکشم. هر چند ممکن است منی که عاشق ورد هستم در آخر از اوپن آفیسم لذت ببرم ولی الان باید با سختی ها روبرو بشوم. نوشتار فوق الذکر برای بحث با کاربران خبره لینوکس نیست! من می دانم با ویندوز تجاری همه چیز تمامم باز هم در مقابل جادی حرفی برای گفتن ندارم! این یادداشتی برای کسانی است که هنوز به لینوکس مهاجرت نکردند و اگر همین جوری بروند به لینوکس باید از همه دنیای اوپن سورس متنفر بشوند.
ایراداتی که برای درمورد مثلا سخت افزار نوشتم صحبتهای تعداد بسیاری از دوستان است. من نقل به مضمون کردم که با نصب درایور کارت Nvidia لینوکسم هنگ کرده است. و خیلی از مشکلاتی که اشاره شد. مهاجرت به خاطر یک تب نتیجه ای جز نابودی عامل تب ندارد.
ادامه بحث را به ذهن روشن خودتان می سپارم.

پی نوشت 1: با مسائلی که درباره زیاد بودن کامیونیتی ویندوز موافقم ولی باید آنرا قبول کرد. نمی توان آن را و اثر آنرا بر روی شرکتهای تولید کننده نادیده گرفت. من هم قبول دارم با گسترش دنیای لینوکس شرایط برای کاربران همواره به سمت راحت شدن خواهد رفت.

پی نوشت: وبلاگ من پربازدید است؟ افراد برای خواندن نوشته های من به وبلاگ من نمی آیند. شاید بهتر بگویم برای خواندن یک سری خزعبلات یک فرد بی سواد این قدم رنجه را می کنند. در هر حال چون من فلسفه اوپن سورس را چیزی متعالی و غیر از لینوکس و فایرفاکس و … که نرم افزارهایی بیش نیستند میدانم. برای همین همواره برای گسترش اوپن سورس تلاش می کنم. فقط مطالب جالب و همه فهم کم به دستم می رسد. و گرنه مطمئنا از نوشتن یادداشتی هر چند از نظر علمی صفر کوتاهی نمی کردم
در مورد مسئله ای که فرمودید در مورد تیتر شاید حق با شما باشد ولی با توجه به اطلاعات من نویسنده مطلب این بهترین معیار بود. هر چند ممکن است که با خواندن الطاف دوستان اطلاعاتم بیشتر بشود و آن مقاله برای خودم هم بهترین نباشد.

در هر حال به خاطر طولانی بودن صحبت تا همین جا سخن را کوتاه می کنم. ممنون از لطفتون

29 01 2008
mohamnag

بنده توی وبلاگ یکی از دولوپرهای KDE4 مطلبی رو می خوندم که تقریبا شکایت نامه ایی بود از اون بنده خدا خطاب به کسانی که تلاش های KDE4 را اشتباه می دونستند. اون بنده خدا در جواب کسی که موفقیت ویندوز را با لینوکس مقایسه کرده بود این جواب رو داده بود که جالب بود:
«ما نباید فراموش کنیم که لینوکس دو چیز کمتر از ویندوز دارد: ۱. ۱۵ سال کار بیشتر ۲. میلیاردها دلار برای حمایت»

29 01 2008
آخرین دسته‌گل من! « سار

[...] دسته‌گل من! 29 01 2008 اول از هر چیز لازمه که در پیرو پست قبل بگم که یکی از اساتید یک توضیح خیلی جالب و نقدی خیلی [...]

دیدگاه‌تان را بنویسید: