من و کتلت و «پت و مت»!

30 01 2008

در ادامه‌ی بازی‌ای که خودم راه انداختم، خیلی از دوستان از جمله «یک فتحی» و «بامدادی» و «مدیریت» شرکت کردن که از همشون ممنونم! راستش یه دسته گل یادم اومد که حیفه ننویسمش! البته من یه بار شرکت کردم، ولی خب حق آب و گل دارم! جریان برمیگرده به زمانی که برای کنکور می‌خوندم:


عید بود و خانواده رفته بودن مسافرت، من برای درس خوندن با اون ها نرفتم. مامانه به اندازه‌ی 5-6 روز غذا درست کرده بود که اتفاقاً آخرین قابلمه برنجش رو هم آخرین لحظه درست کرد. گفت وقتی خنک شد، بذار تو یخچال و بعد رفت. اینجانب بعد از 5-6 روز که غذا های منجمد شده! تومو شد، رفتم در قابلمه که هنوز رو اجاق بود رو باز کردم تا برنج و من چه می‌دونم، تخم مرغ!، بخورم، در قابلمه که باز شد، چشمتون روز بد نبینه، بوی تعفن (درست نوشتم؟!) تمام آشپز خونه رو گرفت! برنجه خراب شده بود! آها! من کتلت خیلی دوست دارم، اون شب تصمیم گرفتم که کتلت بخورم! به مامانه زنگ زدیم و دستور پخت رو گرفتیم. گوشت، تخم مرغ، سیب زمینی، و ادویه. از فریزر گوشت دراوردم و گذاشتم تو ماکروویو تا یخش باز بشه، البته اینجانب به جای حالت «یخ باز کن» حالت «پخت» رو انتخاب کردم که می‌دونید برای یخ باز کن زمان بیشتر ولی انرژی کمتره ولی برای پخت زمان کمتر و انرژی بیشتره! اما اینجانب مراحل کار رو فراموش کردم و 15 دقیقه رو انتخاب کردم به حساب این که نصفه نیمه یخش آب شه. 7-8 تا سیب زمینی گنده هم برداشتم که رنده کنم. سیبزمینی ها رو رنده می‌کردم که «دییید… دیییید… دییید» ماکروویو بلند شد! پاشدم تا گوشت ها! نه زغال ها رو درارم! مجبورکی یک بسته گوشت دیگه دراوردم و با دقت فراوون یخ باز کن رو انتخاب کردم! توی این مدت سیبزمینی ها روش خشک شد! به ادامه ی کار رنده کردن رفتم تا بالاخره 7-8 تا سیب زمینی رنده شد. مامان گفته بود تخم مرغ هم بریزم، از اونجا که نمی‌دونستم چند تا، 5-6 تا هم تخم مرغ درشت شکستم توش و نمک و ادویه و بعد هم گوشت. یه ظرف گذاشتم روی اجاق و روغن ریختم توش، اصولا من وقتی روغن می‌ریزم، درپوش ظرف رو نصفه نیمه باز می‌کنم تا از کنار درپوش روغن بریزه. اون یه روز از شانس بد من درپوش افتاد تو ماهی تابه و کلی هم روغن ریخت روش! خلاصه روغن رو گذاشتم داغ شه و رفتم پای تلویزیون تا ظرف سیب‌زمینی و کلا مواد رو بیارم که تلویزیون یه برنامه ی کوتاه داشت، مثل اخبار اما اخبار نبود، از این برنامه های نوروزی بود، با خودم گفتم توی این 4-5 دیقه که روغنه نمی‌سوزه که البته همین اتفاق هم افتاد… دووووووود از روغنه درومده بود. ناچاراً هود رو روشن کردم که از شانس بد من هود اتصال کرد و خوشبختانه چون همراه با تلویزیون و یخچال و فریزر، یه ترانس محافظ داشت، فیوز اون ترانس محافظ سوخت! البته من که توی وسایل ربوتیکم کلی فیوز میوز داشتم، رفتم دنبال اون که البته پیدا هم نشد، وقتی برگشتم روغن دوباره سوخته بود. تابه رو برداشتم و گذاشتم رو میز و فیوز رو برداشتم تا برم با یه حویه یه سیم بغلش لحیم کنم تا فعلا کارم رو راه بندازم. با کلی بد بختی سیم رو لحیم کردم و برگشتم و ترانس و هود رو راه انداختم، تابه رو از میز برداشتم و متوجه شدم که رومیزی رو سوزوندم! بیخیال شدم و تابه رو گذاشتم رو اجاق تا روغن دوباره داغ شه. البته اون پلاستیک ها که زیر تابه چسبیده بودن، عطر هوا رو حسابی مزین فرمودن! شرو کردم به کتلت ها رو شکل دادن و انداختن توی روغن، تقریبا تابه پر شده بود که تلفن زنگ زد، رفتم و تلفن رو جواب دادم، خوشبختانه اشتباه گرفته بود و سریع برگشتم. ملی متاسفانه کتلت های سری اول سوخته بودن! زیر تابه زیاد بود! سری دوم کتلت ها، سری سومشون و سری چهارمشون رو با دقت تمام سرخ کردم. فکر نمی‌کردم که اینقدر کتلت درست شه! خلاصه کتلت ها چیدم توی یه ظرف و آوردم تا بخورم. اولین کتلت رو که برداشتم، به شدت سفت بود! به مامانه زنگ زدم که چرا این سفت شده، گفت چند تا تخم مرغ ریختی، گفتم 5 تا، گفت خب به خاطر اونه! راهکار رو ازش پرسیدم، گفت چند تا گوجه بریز توی یه قابلمه بعد کتلت ها رو بچین روش و دم بزارش. این کار رو کردم، حالا ساعت 11 شبه. من هم یک ربع رفتم ایمیل هام رو چک کردم. البته یه رب بیشتر شد. با خوشحالی رفتم و در قابلمه رو باز کردم! کتلت ها + کتلت های سوخته + زغال گوجه رو بیرون آوردم! البته اونقدر زیاد درست کرده بودم که سوختن اون کتلت ها همچین برام مهم نبود. اون کتلت سالم ها رو هم که نمی‌شد خورد! هم سفت بودن و هم بوی سوخته می‌دادن! آقا ما اون شب رو با نون و پنیر! سر کردیم و از فرداش از بیرون غذا گرفتم…





لینوکس رو دوست دارم چون… نسخه سوم، split

30 01 2008

خط-فرمان Gnu/Linux یکی از کامل ترین مجموعه‌های نرم‌افزاری که من تا حالا دیدم. برنامه ای که قبلا معرفی کردم، یکی از زیر مجموعه‌ی این خط‌فرمانه. البته شاید خیلی درست نباشه این جملات من، چطور بگم، خط‌فرمان یک بستر برای نرم‌افزار هاییه که بهش وابسته هستن. کار کردن با خط فرمان شاید اون اوایل خیلی سخت باشه ولی بعد از یه مدت وقتی که درکش بشه، به قدری شیرین و آسونه که بین برنامه های گرافیکی و متنی، متنی رو ترجیح دیده می‌شه. البته یه موقع فکر نکنید که مثل خط‌فرمان Windows هستش! نه، خیلی کامل تر، آسون تر، زیبا تر و هوشمند تر. قابلیت های خیلی زیادی داره، مثلا لوله‌بندی (لوله کشی!) یا خیلی چیز های دیگه. در وصف سهل بودن این خط‌فرمان همین بس که من بعد از یک ماه می‌تونم بیام در موردش مطلب بنویسم!

حتی اساتید وقتی مثلا می‌خوان یه برنامه از مخازن (حالا به این موضوع هم می‌پردازیم) بگیرن و نصب کنن، به جای این که از ابزار کامل و قدرتمند «Synaptic» استفاده کنن، از دستوری مثل «apt-get» استفاده می‌کنن! واقعا هیجان انگیزه.

در مورد این مخازن قبلا یه نیمچه توضیحی دادم، «مخازن» مخزن های برنامه ها و بسته‌ها هستن! گنو/لینوکس برنامه‌هاش رو خودش هم توزیع می‌کنه و شما لازم نیست هِی گوگل کنید تا یه سایت دانلود گیر بیارین بعد توی اون سایت دانلود یه برنامه پیدا و دریافت کنید و بعد بگردین دنبال Crack! توی گنو/لینوکس کافیه که با یکی از ابزار های قدرتمند مدیریت بسته ها و از جمله یکی از آسون ترینشون، «Add/Remove»، اسم برنامه یا توضیح! رو تایپ کنید و یه لیست بلند بالا براتون میاد که اتفاقاRanking هم داره! کنار اسم برنامه تیک می‌زنید و بعد برنامه دریافت و نصب می‌شه! به همین راحتی، به همین خوشمزگی!

گفتم خوشمزه، یاد این del.icio.us افتادم! آقا این ملت هِی می‌نوشتن «خوشمزه» و من هِی نمی‌فهمیدم منظور چیه! تا این که اَندی پیش نقطه های این del.icio.us رو برداشتم و به کلمه «delicious» به معنی «خوشمزه» رسیدم! ایده‌ی جالبی بود، نه؟! «خوشمزه» من رو می‌تونید توی این آدرس ببینید!

اما این پست! باز هم اَندی پیش متوجه شدم که می‌شه توی خط فرمان یک پرونده‌ی بزرگ رو به چندین پرونده‌ی کوچیک تبدیل کرد! خوراک پرونده های حجیم برای اینترنت یا حمل و نقل پرونده ها با حافظه های کم حجم از جمله Floppy Disk.

کار کردن هم باش خیلی آسونه، در راحت ترین حالت کافیه تایپ کنید split و بعد آدرس پرونده ای رو که می‌خواین قسمت قسمتش کنید بنویسد، در این صورت اون پرونده رو به پرونده هایی که 1000 «سطر» توشه تقسیم می‌کنه. البته «سطر» گفتم نه «Byte»، این حالت یا بهتر بگم، مد کاری، بیشتر برای پرونده‌ های متنی مناسبه ولی البته برای پرونده‌های غیر متنی هم می‌شه ازش استفاده کرد. با مثال جلو برم بهتره، من یک پرونده‌ دارم به اسم «kdewebdev-3.5.8.tar.bz2» با حجم «6055535byte» که البته می‌دونید که نزدیک به 6MB هستش. من توی اون پوشه ای که این پرونده‌ هست، دستور زیر رو می‌نویسم:


split kdewebdev-3.5.8.tar.bz2

خروجی دستور 25 تا پرونده‌، با اسم هایی که با x شرو می‌شه و 2 حرف بعدش ادامه داره، اما از خروجی یک لیست می‌گیرم که متوجه بشین:


6055535 kdewebdev-3.5.8.tar.bz2
231423 xaa
225017 xab
225813 xac
218265 xad
266633 xae
241322 xaf
263471 xag
217687 xah
239489 xai
251063 xaj
268824 xak
250660 xal
272641 xam
247741 xan
261805 xao
239534 xap
241567 xaq
226826 xar
243129 xas
246051 xat
241094 xau
214849 xav
265853 xaw
244498 xax
210280 xay

اعداد اول حجم پرونده‌‌هاست و بعدش هم نام اونها. می‌بینید که پرونده‌‌ها حجم مساوی ندارن. البته فراموش نکنید که ما ساده ترین مد کاری رو آزمایش کردیم! توی همین مد کاری ساده می‌تونیم اسم خروجیمون رو هم که حالت پیشفرض «x» هست رو تغییر بدیم، البته بهتربود می‌گفتم که پیشوند اسم و نه خود اسم. برای این کار کافیه که بعد از دستور split و نام پرونده‌، پیشوند خروجی رو بنویسیم، دستور و خروجیش رو ببینید:


split kdewebdev-3.5.8.tar.bz2 ramin
-----------------------------------
6055535 kdewebdev-3.5.8.tar.bz2
231423 raminaa
225017 raminab
225813 raminac
218265 raminad
266633 raminae
241322 raminaf
263471 raminag
217687 raminah
239489 raminai
251063 raminaj
268824 raminak
250660 raminal
272641 raminam
247741 raminan
261805 raminao
239534 raminap
241567 raminaq
226826 raminar
243129 raminas
246051 raminat
241094 raminau
214849 raminav
265853 raminaw
244498 raminax
210280 raminay

همون طور که می‌بینید پیشوند به «ramin» تغییر کرد. اما پسوند! با سوییچ «a» می‌شه که تعداد اون پسوند رو هم تغییر داد، مثال بالا رو با سوییچ a و بعد 5 ببینید:


split -a 5 kdewebdev-3.5.8.tar.bz2 ramin
----------------------------------------
6055535 kdewebdev-3.5.8.tar.bz2
231423 raminaaaaa
225017 raminaaaab
225813 raminaaaac
218265 raminaaaad
266633 raminaaaae
241322 raminaaaaf
263471 raminaaaag
217687 raminaaaah
239489 raminaaaai
251063 raminaaaaj
268824 raminaaaak
250660 raminaaaal
272641 raminaaaam
247741 raminaaaan
261805 raminaaaao
239534 raminaaaap
241567 raminaaaaq
226826 raminaaaar
243129 raminaaaas
246051 raminaaaat
241094 raminaaaau
214849 raminaaaav
265853 raminaaaaw
244498 raminaaaax
210280 raminaaaay

خب می‌بینید که چطور شد؟! اما می‌شه به جای پسوند که از حروف تشکیل شده، اعداد رو به کار بست! من این رو ترجیح می‌دم، سوییچ «d» این کار رو می‌کنه. مثال بالا رو با سوییچ d ببینید:


split -da 5 kdewebdev-3.5.8.tar.bz2 ramin
-----------------------------------------
6055535 kdewebdev-3.5.8.tar.bz2
231423 ramin00000
225017 ramin00001
225813 ramin00002
218265 ramin00003
266633 ramin00004
241322 ramin00005
263471 ramin00006
217687 ramin00007
239489 ramin00008
251063 ramin00009
268824 ramin00010
250660 ramin00011
272641 ramin00012
247741 ramin00013
261805 ramin00014
239534 ramin00015
241567 ramin00016
226826 ramin00017
243129 ramin00018
246051 ramin00019
241094 ramin00020
214849 ramin00021
265853 ramin00022
244498 ramin00023
210280 ramin00024

خب، جالب شد! اما اگه یادتون باشه گفتیم که به طور پیشفرض پرونده‌ رو به پرونده‌ هایی حاوی 1000 «سطر» تقسیم می‌کنه. می‌شه با سوییچ «l» و بعد تعداد «سطر» اون 1000 پیشفرض رو تغییر داد، من به 10000 تغییرش می‌دم.


split -da 5 -l 10000 kdewebdev-3.5.8.tar.bz2 ramin
--------------------------------------------------
6055535 kdewebdev-3.5.8.tar.bz2
2380183 ramin00000
2498778 ramin00001
1176574 ramin00002

من خیلی با این حالت «سطر» بازی کار نمی‌کنم! یه سوییچ داره که خیلی جالبه! به جای «سطر» پرونده‌ های خروجی رو با تعداد «Byte» ها پر می‌کنه و نه تعداد «سطر» ها و این اون چیزیه که می‌خوایم. سوییچ «b» و بعد حجم پرونده‌ خروجی، آسونه نه؟! همون پرونده‌ رو به قطعاتی با حجم «1000000» تقسیم می‌کنم:


split -db 1000000 kdewebdev-3.5.8.tar.bz2 ramin
-----------------------------------------------
6055535 kdewebdev-3.5.8.tar.bz2
1000000 ramin00
1000000 ramin01
1000000 ramin02
1000000 ramin03
1000000 ramin04
1000000 ramin05
55535 ramin06

اما جالب تر بود اگه می‌تونستم حجم هر پرونده‌ خروجی رو دقیقا 1Mega Byte کنم؟! نه؟ کافیه به جای «1000000» بنویسم «1m»، دیدین چه باحاله؟!


split -db 1m kdewebdev-3.5.8.tar.bz2 ramin
-------------------------------------------
6055535 kdewebdev-3.5.8.tar.bz2
1048576 ramin00
1048576 ramin01
1048576 ramin02
1048576 ramin03
1048576 ramin04
812655 ramin05

البته می‌دونم که می‌دونید هر «1048576» Byte، یک Mega Byte هستش! البته به جای اون «m» می‌شه از «k» برای هر کیلو Byte و از «b» برای هر 512 Byte استفاده کرد. اما راه برگش این پرونده‌‌ها! اون هم خیلی آسونه، از دستور «cat» استفاده می‌کنیم! چطور؟ برای آخرین مثال، تمام پرونده های خروجی رو می‌ریزم توی یه پرونده‌ به اسم «saar»:


cat ramin* > saar

البته شاید برای اطمینان چک کردن «md5» هر دو تا پرونده‌ (اولی و آخری) بد نباشه، من برای هر دو دستور «md5sum» رو می‌نویسم:


md5sum saar kdewebdev-3.5.8.tar.bz2
6c17c4b71a4d306da4b81a0cfd3116e1 saar
6c17c4b71a4d306da4b81a0cfd3116e1 kdewebdev-3.5.8.tar.bz2

می‌بینید که هر دوتاشون دقیقا یکی هستن، چون حتی اگه یک Byte هم اختلاف داشتن، «md5» شون یکی نمی‌شد! البته بعدا در مورد این «md5» بیشتر توضیح می‌دم. حالا که از صحت پرونده‌مون اطمینان داریم، می‌تونیم پرونده‌ ها قسمت شده رو پاک کنیم:


rm ramin*

دیدین چقدر خط فرمان لذت داره! به همین راحتی می‌شه با Computer به صورت خیلی کامل کار کرد! البته این قسمت خط‌فرمان اونه و نه محیط گرافیکیش! محیط گرافیکی به شدت کامل و آسونی هم داره! Gnome و KDE این محیط های گرافیکی هستن که محیط بسیار آروم، زیبا و دلچسبی رو براتون فراهم می‌کنن. البته برای این که حرفم رو کامل کنم، باید بگم به جز این دو تا محیط گرافیکی، محیط های دیگه‌ای هم وجود داره.





بازی مرگ!

29 01 2008

آقا در پی پست قبل، من نشستم و اینجا رو با دقت خوندم! یه نکاتی توش بود که واقعا ارزش یک پست رو داشت! ‌اول یه مقدمه در مورد BSoD از اینجا:

صفحه‌ی آبی مرگ (انگلیسی:BSoD) اولین بازی ساخته شده توسط مایکروسافت در سال ۱۹۹۵ می‌باشد که جوایز متعددی را از جمله جایزه‌ی گرمی و اسکار نصیب خود کرده است. این بازی، یک ‘خطای سیستم’ را با یکسری کد‌های هگزادسیمال و مذخرفات دیگه نمایش می‌دهد. وظیفه‌ی کاربر در این بازی رمز‌گشایی این کدها می‌باشد.

left
البته احتمالا همتون این صفحه رو دیدین، برای اونایی که ندیدن یا نمی‌دونن کدوم رو می‌گم: اون صفحه که یه یه زمینه آبی 0000FF#داره و یک سری اراجیف به زبون های بیگانه به رنگ سفید توش نوشته! این صفحه همه جا ممکنه رخ بده، از جمله توی Telescreen شهر Lasvegas.

اما با این صفحه می‌شه بازی کرد، مراحل و قوانین بازی رو از اینجا گرفتم:


چگونه با BSoD بازی کنیم؟

روش بازی بسیار زیبا و آسان هست. برخلاف اکثر بازی‌های استاندارد کامپیوتری که بازکنان بازی را اجرا می‌کنند، BSoD خودش تشخیص می‌دهد که چه زمانی باید اجرا گردد. BSoD یکی از مصادیق بارز هوش مصنوعی می‌باشد. از اینرو کافیست تا ویندوز را بالا بیاورید (منظور مولف استفراغ نیست، ولی به برداشتت اهمیتی نمی‌دم!). سپس کار بر روی یک فایل مهم WORD را بدون ذخیره‌ی آن آغاز کنید. سپس احتمالاً با تشخیص سیستم، BSoD اجرا خواهد شد. در صورتی که اتفاقی نیفتاد، سعی کنید کارهای مهمتری کنید به طور مثال شروع به نوشتن پروژه‌ی پایان ترم کارشناسی ارشد خود با ویژوال بیسیک کنید. اگه در ایران زندگی نمی‌کنید می‌تونید با زبان‌های برنامه‌نویسی دیگر اینکار را انجام دهید. یادآوری این نکته الزامی‌است که اصرار BSoD بر اجرای برنامه‌های بیشتر، تنها بدلیل این است که شما با اجرای آن شور و شوق زاید الوصف بیشتری در خودتون (یا قسمت تحتانی بدنتون) احساس کنید. لحظه‌ای که بازی رو می‌بینید بازی شروع می‌شود و به این معنی هست که شما باید کدها رو رمز گشایی کنید. کدهایی که همه به جز شما معنی‌اش را می‌دانند! هدف سعی بر خنثی‌سازی BSoD و جلوی نا‌امیدی را گرفتن است، تا جایی که بی‌خیال بشه. به مجرد شروع بازی، بازی کننده‌ها سر خود رو به میان دستانشان گرفته و سعی می‌کنند آخرین زمانی که مستندات را ذخیره کرده‌اند به یاد آورند. بعضی از بازی-کننده-نماها (یک سری اوباش و پاچه ورمالیده) سعی در درب و داغان کردن کیس و صفحه‌نمایش خود دارند. به این افراد توصیه می‌کنم تا با صبر و تحمل بسیار، دل خودشون رو صیقل بدهند

می‌بینید که قوانین خیلی آسون تر از اونیه که فکرش رو می‌کردین. مم باب این بازی اشخاص بزرگی چون استیو جابز نظر هایی داشتن:

این Any Key لعنتی کجاست؟

بزرگان دنیای IT هم گاهی وقتشون رو با این بازی پر می‌کنن. از جمله جناب «بیل گیتس» که خودش و کمپانیش سازنده‌ی این بازیه. عکس زیر هم وقت معرفی Windows Vista هستش که بیل گیتس چند دیقه ای از وقتش رو به معرفی اون پرداخت.

 


پ‌ن: البته من به تمام کسانی که به Windows وابسته هستن، احترام می‌ذارم و می‌دونم که خودشون این رو انتخاب کردن.پ‌ن: من طنز نویس نیستم، ولی چه می‌شه کرد، این Microsoft سر شار از لطیفه و طنزه!

پن: دوستی که «نبودن بد خواه» رو دلیل امنیت گنو/لینوکس دونسته، احتمالا از لایه های امنیتی گنو/لینوکس بی خبر بوده. حتی اگه یک ویروس خیلی قوی هم وارد کامپیوتر بشه، در نهایت فقط می‌تونه به اطلاعات یک کاربر لطمه وارد کنه و هیچوقت نمی‌تونه به عمق سیستم وارد بشه.





آخرین دسته‌گل من!

29 01 2008

اول از هر چیز لازمه که در پیرو پست قبل بگم که یکی از اساتید یک توضیح خیلی جالب و نقدی خیلی عادلانه داشته که خوندنش رو به شما هم توصیه می‌کنم.

اما این پست: از اونجایی که من رو توی این بازی «کتاب های نا تمام» راه ندادن، به این نتیجه رسیدم که خودم یه بازی راه بندازم که بتونم توش شرکت کنم، این بازی من خیلی آسونه و البته یک سری قوانین داره. اسم بازی رو می‌ذارم «آخرین دسته‌گلی که به‌آب دادم». البته فکر کنم دیگه نیاز به توضیح نباشه. اما قوانین: اولیش این که آخرین دسته گل بزرگی رو که به آب دادین بنویسین. دوم این که واقعی باشه نه تخیلی. سوم: همه رو دعوت کنید تا کسانی مثل من «عقده‌ای» نشن!

خب از خودم شرو کنم، آخرین دسته‌گلی که به‌آب دادم تابستون 86 بود، از گرگان، دوست بابام اومده بود خونمون و لپتاپش رو هم که تازه گرفته بود، با خودش آورده بود تا من هم نظرم رو بگم و هم این که مشکلش رو حل کنم. اما مشکل لپ‌تاپ ایشون نصب نشدن یکی از سخت افزار هاش بود. اون روز لپ‌تاپ رو به من داد و گفت که درستش کن و رفت بیرون. من هم با یه لبخند CD راه‌انداز ها رو دراوردم و تو سیستم گذاشتم و بعد خیلی راحت نصبش کردم! بعد که Restart شد سیستم دیگه بالا نیومد و به همون BSoD رسید! این BSoD همون «صفحه‌ی آبی مرگ» معروف که دقیقا حکم مرگ رو داره. آقا Safe Mode هم بالا نیومد وقتی هم اومدم Recover کنم، این لعنتی Password داشت و من رو مجبور کرد که Format کنم و دوباره نصبش کنم. به خیال خودم که همه چیز تمومه، البته تونستم همه‌ی درایور ها رو نصب کنم. اما از طرفی اطلاعات حیاتی طرف رو هم پروندم که Recover نشد که نشد. این شد که این دسته گل آفریده شد. البته این دسته گل یکم هم نیش داشت!

خب تمام Bookmark های من به این بازی دعوت هستن. از جمله «چرند و پرند»، «یک فتحی»، «مدیریت»، «Life in gnu»، «بامدادی»، «پرنده آی‌تی»، «کافه Gnu/Linux»و «Ubuntu Blog» و «گلدون» و «وب 2» و «سیذارتا» و در نهایت «مریم» که قلب من رو توی این پست شکوند و با جوابی عجیب من رو به بازی راه نداد!





تفاوت من و تو…

29 01 2008

جناب فتحی توی وبلاگشون یه مطلب نوشتن که لازم می‌دونم یکم توضیح در موردش بنویسم، البته به عنوان یک کاربر تازه کار Gnu/Linux، یقینا اساتید بهتر از من می‌تونن این توضیح رو داشته باشن.

ایشون فرمودن «معیارها برای مهاجرت به لینوکس چیست؟» البته از نظر من این تیبر رو باید می‌نوشتن «چند بهانه برای مهاجرت نکردن به گنو/لینوکس». من سعی می‌کنم این «معیار‌ها» رو یکم بیشتر باز کنم.

من یکی، شرکت بزرگ Microsoft رو و البته سیاست هاش رو به شدت قوی می‌دونم که تونسته جهان رو تسخیر کنه که البته این امر نه به خاطر کیفیت محصولاتش بلکه به خاطر سیاست ها و ثروت بالای اون بوده. چند وقت پیش یه عکس دیدم که من رو کاملا به فکر وا داشت. روی صفحه کلید اکثر ماها (و از جمله خود من) علامت Windows وجود داره. و این به چه معنی می‌تونه باشه؟ بله، تصاحب بازار سخت افزار که یکی از مهم ترین دلایل پیشرفت Microsoft می‌تونه باشه. البته معنی این جمله با «سخت افزار های Microsoft» خیلی فرق می‌کنه، چون من و دیگر دوستان گنو/لینوکس رو روی همون سخت افزار ها داریم. من وقتی Windows رو برپا می‌کردم باید تقریبا تمام سخت افزار هام رو، از جمله صفحه‌کلید! نصب می‌کردم و طبیعیه که هرکدومشون به طور میانگین 0.7 CD همراهشون بود (بعضی ها توی یک CD بودن) که البته توی اون CD ها فیلم هالیوودی نبود که! راه انداز اون سخت افزار بود. من سیستم عامل Ubuntu رو نصب کردم و تنها سخت افزاری که مجبور شدم نصبش کنم ADSL Modem ام بود که همچین سخت هم نبود. یه گوگل کردم و به این‌جا رسیدم.خیلی آسون مراحل رو گذروندم و می‌بینید که الان دارم از اینترنت به راحتی استفاده می‌کنم. من یه تازه کار بودم. چندین سال با Windows کار کردم و حتی می‌دونم چطور می‌تون با فایل های inf کار کنم و حتی سخت افزارهایی که خودم ساختم رو به سیستم عامل بشناسونم. وقتی برای اولین بار Vista رو نصب کردم متوجه شدم که Modem ام رو شناسایی نمی‌کنه، دست به دامن CD راه انداز Modem رفتم وجالبه که اون هم بی‌فایده بود، وبسایت Modem هم هیچ راه اندازی برای Vista نداشت و در نهایت گوگل کردن هم نتیجه‌ای در بر نداشت. مجبورکی خودم نشستم و راه انداز XP رو تغییر دادم تا به Vista هم بخوره. خب این کار برای یک تازه‌کار غیر ممکن بود. و جالب اینجاست که این Modem برای Windows طراحی شده.

می‌بینید همچین از نظر پشتیبانی سخت افزاری هم قوی نیست این Windows. البته برای یک تازه کار حتی اگه برای Windows هم مشکلی پیش بیاد باید به یک مرجع رجوع کنه، حالا این مرجع یا کتابه، یا پسر خاله یا اینترنت و کلی «یا» دیگه. بدیهیه که بعد از پسرخاله، اینترنت بهترین گزینست برای رفع مشکل. البته با خوندن یک کتاب از گنو/لینوکس شما هم می‌تونید به راحتی از پس مشکلات احتمالی بر بیاین بدون این که اینترنت داشته باشین. داشتن اینترنت فقط کار رو راحت می‌کنه، برای Windows هم همین طور بود.

شاید در مورد بازی حق با جناب فتحی باشه، اکثر کمپانی های بازی، نرم افزار های خودشون رو در قبال پول بیرون می‌دن و بدیهیه به سراغ جامعه ای می‌رن که بیشترین کاربر رو داره، پس چرا Windows نباشه؟ البته می‌شه بازی های Windows رو روی Gnu/Linux هم اجرا کرد و از نرم‌افزار های مختلفی برای این کار استفاده کرد، البته wine نرم افزار خوبی برای این کار نیست ولی یکی از گزینه هاست. اینها به کنار، بازی های خوبی هم برای Gnu/Linux هست که برای Windows نیست!

شاید این دید درست نباشه که وقتی از Gnu/Linux استفاده می‌کنیم، باید میون متن نرم افزارش قدم بزنیم! نه اصلا! متن باز هست ولی برای اون ها که متنِ باز اون رو می‌خوان! من یکی به عنوان یه دانشجوی کامپیوتر تا حالا متن هیچ‌کدوم از برنامه های لینوکس رو ننشستم نگاه کنم و به قولی «درگیر متن» اون ها بشم! من هر وقت می‌خوام پس زمینه‌ی میز کارم رو عوض کنم، روی میز کار راست کلیک می‌کنم و «Change Desktop Background» رو می‌زنم. برای ساختن یک پوشه راست کلیک و «Create Folder» رو می‌زنم و برای ویرایش یک متن خام از ویرایشگری استفاده می‌کنم که بار ها قوی تر از Notepad اِ و کار کردن باش بار ها آسون تر از اونه. برای موزیک گوش کردن فقط روی آهنگ دابل کلیک می‌کنم! می‌بینید که اصلا بین کدها قدم نزدم! وحتی وقتی می‌خوام با گوشی موبایلم ارتباط داشته باشم فقط Bluetooth Device رو به کامپیوتر وصل می‌کنم و بعد روی یک فایل راست کلیک و بعد «Send to» و آخرش هم «‌Bluetooth». اما همین کار توی Windows در وحله‌ی اول نصب کردن دستگاه بلوتوث بود که بدیهیه یک تازه کار از عهدش بر نمیاد. در ضمن WordPress هم یک پروژه‌ی متن بازه، تاحالی این متن باز بودن برای کسی دردسر درست کرده؟!

خب یه سوال: شما «توی یه جزیره‌ی کوچیک زندگی کردن و همه‌جاش رو یاد گرفتن» رو دوست داری یا «توی یک کشور زندگی کردن و خیلی سریع محوطه ای بیشتر از اون جزیره یاد گرفت» رو؟ من توی این یک ماه که به طور رسمی کاربر Gnu/Linux شدم، تمام کار هایی رو که با Windows انجام می‌دادم رو به راحتی انجام می‌دم، کار های عمومی خیلی سریع جلوه گر می‌شن تو Gnu/Linux. یه مثال می‌زنم:

شما برای تایپ کردن یه مقاله 5 صفحه‌ای توی Windows باید در مرحله‌ی اول نرم‌افزاری مثل Microsoft Office رو بخری، بعد نصب کنی که خودش یک فرایند خیلی سخته و برای یک کاربر تازه کار حکم مرگ رو داره، بعد ییک بار باید سیستم رو Restart کنی بعد Microsoft Word رو باز کنی و متن رو تایپ کنی. درسته؟ اما من در Gnu/Linux از منوی Applications که تقریبا مثل Start تو Windows اِ، می‌رم Office رو انتخاب می‌کنم و بعد Word Processor و بعد متن رو تایپ می‌کنم.

شما برای ویرایش یک عکس باید اول Adobe Photoshop رو نصب کنی و یک ساعت مراحل نصب رو دنبال کنی، بعد عکس رو باز کنی و بعد ویرایش ولی من کافیه از منوی Applications نرم افزار Gimp رو اجرا کنم.

قضاوت با خودت، تو کار های عمومی کدوم آسون تره و برای یک تازه کار کدوم سهل و سریع تره؟ اما گنو/لینوکس کامل تره. یعنی علاوه بر امکاناتی که برای کار های عمومیه امکانات فرا تری هم داره که از جمله‌ی اون ها رو من توی این پست معرفی کردم.

البته اگه این صحت داشته باشه که جناب گیتس روی حد اقل یکی از کامپیوتر های خونش Mac داره، والبته ازش استفاده می‌کنه، کل شرکت Microsoft ول مطله! وقتی بنیان گزارش کارش رو با سیستم عامل دیگه‌ای راه می‌ندازه، من چطور باید از Windows استفاده کنم؟


فکر کنم توضیحی برای «بهانه‌ها» داده باشم. خودم هم حرف هایی دارم. گنو/لینوکس به همه چیز احترام می‌ذاره. حتی Windows. حتی پارتیشن های NTFS و حتی به بشریت. به عنوان مثال عکس روی جلد اوبونتو معمولا چند نفر زن و مرد با چنر نژاد و چند رنگ پوست متفاوته که ارتباطشون رو به نوعی نشون می‌دن، مثلا با گرفتن دست همدیگه یا سر روی سینه‌ی هم گذاشتن.اصلا معنی اوبونتو همو جمله معروف سعدیه «بنی آدم اعضای یکدیگرند…». البته دیدن این لینک هم بد نیست.

گنو/لینوکس به کاربرش حق انتخاب می‌ده و به کلیه‌ی حقوقش احترام می‌ذاره. شما مجبور به استفاده از مثلا یک میز کار نیستی، شما مجبور به استفاده از یک ویرایش گر نیستی و …

کی می‌گه نصب نرم‌افزار توی گنو/لینوکس سخته؟ کافیه روی یک نصب برنامه دو بار کلیک کنی، البته اگه بخوایم حرفه ای تر به این فرایند نگاه کنیم، سنگینی ترازو به نفع گنو/لینوکسه. من در حد سواد خودم می‌دونم که گنو/لینوکس یک سری «کتابخانه» داره که برنامه ها از اون کتابخونه‌ها استفاده می‌کنن. «DLL» ها توی Windows به این ها شباهت دارن. شما وقتی یک برنامه رو نصب می‌کنی، یک سری از این کتاب خونه ها رو نیاز داره، توی Windows این کتابخونه ها همراه «برنامه‌ی نصب» هستن و طبیعتاً حجم اون رو هم زیاد می‌کنن. اما در گنو/لینوکس وضع کمی فرق می‌کنه، برنامه‌ی نصب کتاب خونه ها رو همراه خودش نداره، و از کتاب خونه های عمومی سیستم استفاده می‌کنه. اگه شما یه برنامه می‌خواین نصب کنید، باید کتابخونه ها رو هم داشته باشید ولی این هم سخت نیست. اینترنت هم نیاز نداره. کافیه کتاب خونه ها رو داشته باشی که این هم سخت نیست، روی DVD اون توزیع کتابخونه ها موجود هستن، «CD هما» هم که مشهور ترین این هاست، وجود داره و در نهایت شما می‌تونی این کتابخونه ها رو از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگه انتقال بدی، چیزی که توی Windows نمی‌شد. بله، اگه توقع داری با یک CD همه چیز رو داشته باشی، بدیهیه که نمی‌شه، من یه DVD اوبونتو دارم که سرشار از کتابخونه و برنامه های جانبیه. البته از سایت اوبونتو گرفتم ها!

پس من برای نصب یک نرم‌افزا روی فایل نصب اون که مثلا از روی یه CD کپی کردم یا از اینترنت گرفتمش دو بار کلیک می‌کنم، احتمالا نصب می‌شه، اگه نصب نشد بهم می‌گه DVD اوبونتو رو بذار، این بار نصب می‌شه. البته گاهی برنامه هایی هستن که علاوه بر کتابخونه های عمومی نیاز به برنامه های یا فایل های دیگه ای دارن، مثلا یک بازی نیاز به موسیقیش داره! که توی DVD اوبونتو پیدا نمی‌شه، اونوقت به اینترنت نیازه که البته این رو نباید بد در نظر گرفت، ضعف کار تو کسری فایل نصبه!

در نهایت کار شما برنامه های خیلی قوی ای رو می‌تونی با حجم خیلی کم داشته باشی، البته فرایند فشرده سازی رو هم نباید فراموش کرد که حجم رو به شدت پایین میاره. توی ویندوز یه برنامه‌ی 1MB یا یافت نمی‌شه یا یک برنامه ی ضعیفه اما توی گنو/لینوکس ممکنه یک برنامه‌ی خیلی قوی توی همون 1MB باشه.

متن باز بودن گنو/لینوکس رو نباید فراموش کرد. این برای کسانی که توانش رو دارن مثل جناب «آلن باغومیان» خیلی مفیده، چون می‌تونن به دلخواه خودشون اون رو تغییر بدن و اون رو به دیگران هم پیشنهاد کنن.

پس گفتن این که گنو/لینوکس برای همه خوبه، غلط نیست چون هم برای تازه کار ها خوبه و هم برای حرفه‌ای ها. البته نباید فراموش کرد خیلی سخته وقتی بعد سالها کار با Windows وارد جایی بشی که احساس می‌کنی هیچی بلد نیستی. شاید دلیل مخالفت خیلی ها هم این موضوع باشه. ولی من این کار رو کردم و خیلی سریع تونستم این حس از دست رفته رو جبران کنم.

البته این رو هم در نظر داشته باشین که «زیاد بودن جمعیت استفاده کنندگان از Windows باعث شده تا امکانات به سمت این سیستم عامل هدایت شوند، این وضع را با خوب بودن Windows اشتباه نگیرید». شما در نظر بگیرین که وضع کاملا بر عکس بود، جمعیت استفاده کننده از Windows خیلی کم بود و یه سخت افزار جدید وارد بازار می‌شد.Windows توان مقابله با این مشکل رو نداشت اونوقت!

بذارین اینجا من شروع کننده‌ی یک اتحاد باشم: از این به بعد هرکس که با گنو/لینوکس کار می‌کنه، حداقل یک نفر رو به اون بکشونه و ازش بخواد که همین راه رو ادامه بده. اونوقت می‌تونیم ببینیم که روی صفحه کلید ها به جای علامت Windows علامت گنو/لینوکس (مثلا اون پنگوئنه، Tux) وجود داره، بازی های زیادی برای گنو/لینوکس تولید می‌شن و سخت افزار ها هم راه انداز هاشون رو برای گنو/لینوکس آماده می‌کنن. اگه کسی به این اتحاد می‌پیونده، لطف کنه این اتحاد رو توی وبلاگ خودش بنویسه و البته ممنون می‌شم اگه توی نظرات من هم بگه که به این اتحاد پیوسته. امروز 9 بهمن 1386، 29 ژانویه 2008، من، رامین، در دمای 3 درجه سلسیوس یک شب نیمه ابری این اتحاد رو راه انداختم!

و در آخر بگم که جناب فتحی، دوست من، شما که وبلاگ پر بازدیدی داری، بهتره تیتر مطلبی رو که نظر خوده، به صورت مرجع بودن ننویسی. البته می‌دونم که داری برای دلت می‌نویسی ولی این کار شما کسانی رو که نمی‌دونن این رو، از گنو/لینوکس دور می‌کنه. چرا وبلاگ برتر شما جایی نباشه برای معرفی و ترویج گنو لینوکس؟ این رو به عنوان یکی از خوانندگان وبلاگت عرض کردم.


من این قسمت آخر رو خیلی دوست دارم:

پ‌ن: این جناب فتحی که ذکرِ خیرش بود، از اون گل های جامعه‌یIT نویس هاست. من که خیلی چیز ها از ایشون یاد گرفتم و وبلاگشون رو از طریق خوراکش دنبای می‌کنم.

پ‌ن: یک گنو/لینوکس گرای جدید، به دنیای ما خوش اومدی. این لینک رو ببینید. البته اسمشون رو نتونستم پیدا کنم.

پ‌ن: توی این پست اصلا نتونستم اون بحث «بیایید پارسی را بپاسیم» رو رعایت کنم.

پ‌ن: شاید دلیل نوشتن این پست، نظری بود به شدت نیش دار :«من نتونستم CPU رو توی لینوکس نصب کنم».

پ‌ن: من می‌خوام تقریباً 100 نسخه CD رامون رو توی یه همایش پخش کنم. البته رایگان. اول این که کجا می‌تونم 100 نسخه از یک CD کپی بگیرم اون هم با برچسب و دوم این که چقدری خرج بر می‌داره؟

پ‌ن: اتحاد فراموش نشه…





نرم افزار خنده!

28 01 2008

امروز قصد معرفی یک نرم افزار رو دارم که خنده رو به روی لب های شما میاره. نسخه‌ی جدیدش چند وقتی می‌شه که بیرون اومده و خیلی هم تو دنیا صدا کرد.از شرکت معروف Microsoft اِ و به عنوان مهم ترین مخلوق اون شناخته می‌شه. بله، Windows Vista رو عرض می‌کنم! اکثر آدم ها برای خنده هم که شده یه نسخه از اون رو روی Computer شون نصب می‌کنن. نسخه های قدیمیش همچین بی نمک تر بودن ولی اخیرن آخرین نسخه‌ی اون سرشار از لطایف و طنز هایی برای خندوندن کاربر.
اگه از کاربر های قدیمی شرکت Microsoft باشین حتما سیستم عامل MS DOS رو به خاطر دارین! لطایف اون همچین زیاد نبودن، نمونش این که:

Keyboard not found, press any key.

خب این پیغام سال ها دل مهندسین کامپیوتر رو شاد نگه داشت! صفحه کلید یافت نشد، یک کلید را بفشارید! در نسخه های بعدی اون هم لطایفی وجود داشت، مثلا در نسخه XP یک پیغام بود اینطوری:

این روند همچنان ادامه داشت تا این آخریا Windows Vista وارد بازار شد، از نظر امنیت فوق العاده بود به طوری که در بدو ورود هکر ها تونستن تمام قفل های اون رو باز کنن، من این رو باور نمی‌کردم تا این که یه روز یکی از دوستام 1000 تومن داد و یکی از این نرم‌افزار ها رو خرید، وقتی که نصبش کردیم، شمایل Crack اون رو روی میز‌کار دیدم و باور کردیم که از نظر امنیتی هیچ نقصی نداره:

این نرم‌افزار روی یک DVD عرضه شد، از اون روز اول من هِی دارم حساب می‌کنم که چطور تونستن این DVD رو با هیچی پر کنن تا دیشب که به دلایلی مجبور شدم ازش استفاده کنم (درک می‌کنید ماجرا رو؟) بله… دلیلش رو فهمیدم! این نسخه سر شار از طنز ها و مطالب نمک آلودیه که باعث می‌شه شما هِی بخندین! از این واقه دو تا عکس گرفتم، اولیش این بود:

همچین که داشتم چند تا پرونده رو پاک می‌کردم، توی اون صفحه که میله پیشرفت داره، یه نوشته بود که توی عکس با فلش سبز مشخصش کردم، اون رو کلیک کردم و به اولین نکته‌ی طنز رسیدم! به اون دوتا فلش قرمز نگاه کنید؟! البته با دوستان مشورت کردم که چطور وقتی 903MB پرونده رو با سرعت صفر Byte در ثانیه پاک می‌کنم، 15 ثانیه طول می‌کشه؟! جوابی در پِیِش نیومد!
توی این نرم افزار یه جایی هست به اسم Computer که معدن خندست! عکس زیر رو ببینید: (برای بزرگ شدن روش کلیک کنید)

دیگه نیاز به توضیح نداره! بریم سروقت پ‌ن ها:

پ‌ن: باید به حال کسانی که هنوز به Windows چسبیدن گریه کرد…

پ‌ن: اون دو نفری که توی این پست گفتم، پیدا شدن! یکیش جناب «یک فتحی» بود و اونیکی هم «Neo, The Begin of an End» از هردوشون تشکر می‌کنم!

پ‌ن: جناب «arashOio» نرم‌افزار «liferea» رو برای Gnome و «akregator» رو برای KDE در زمینه‌ی خوراک خوان! معرفی کردن به جای Google Reader، البته من liferea رو نصب کردم ولی به این راحتی ها نمی‌شه از امکاناتی مثل «اشتراک» گذشت…

پ‌ن: جناب «khajavi» یک پست رو به معرفی وبلاگ من اختصاص دادن، تشکر ویژه!

پ‌ن: دو عکس اول این مطلب رو از این آدرس گرفتم.

پ‌ن: وبلاگ من امروز میون وبلاگ های WordPress بیشترین رشد رو داشته! عکس گرفتم از این واقعه:

پ‌ن: Ramon رو بالاخره آزمایش کردم، خیلی خوبه، امروز هم نصبش می‌کنم، توی بازی هاش یه بازی مثل سوپر ماریو داره ولی شخصیت اصلیش Tux اِ!

پ‌ن: در پِی این مطلب، این پیوند هم خوندن داره.





Gnu/wget ابزاری برای Download

27 01 2008

توی Windows زندگی می‌کردم. گاهی تمام وقتم رو می‌ذاشتم تا یه نرم‌افزار مدیریت دریافت خوب گیر بیارم. در نهایت همه سر و ته یه کرباس بودن! DAP خوب بود ولی این اواخر شاید محبوبیت بیش از حد، از راه به درش کرد. با IDM آشنا شدم، بدک نبود، حتی خود اوبونتو رو هم با اون دانلود کردم!

از وقتی به زندگی در Gnu/Linux روی آوردم، دنبال این بودم که یه چیز مثل همون نرم‌افزار ها گیر بیارم. البته نرم‌افزاری مثل Multiget هم گیر آوردم که تقریبا تمام امکاناتی رو که بقیه داشتن رو داشت. وقتی تو مقالات سایت Technotux به مقاله‌ی جالبی رسیدم.

باور نمی‌کردم که خط‌فرمان لینوکس جایی برای دریافت File باشه! اونم از نوع خیلی قوی! بله! نرم‌افزار Gnu/Wget یکی از قوی ترین نرم افزار های Download از اینترنته، کاملا ایمن! غیر ممکنه یک File رو بد دریافت کنه! قابلیت دریافت یک Website رو داره و هزار جور امکان قوی دیگه! پست قبلی که در مورد بزک کردن خط فرمان بود، یک عکس رو به همراه داشت که من توی اون عکس داشتم با wget نسخه Ramon از Parsix رو دریافت می‌کردم، این به ذهنم رسید که یک نیم‌چه آموزشی در مورد این Gnu/Wget داشته باشم.

اگه بخوایم بدون هیچ قرتی بازی! یک File رو دریافت کنیم، توی خط فرمان تایپ می‌کنیم wget و بعد آدرس File رو اضافه می‌کنیم. به عنوان مثال من می‌خوام این عکس رو با wget دریافت کنم. توی خط فرمان تایپ می‌کنم:

wget http://lh5.google.com/ramin.gomari/R5kRbPfLqKI/AAAAAAAAAO0/XJgcxdlXZX0/200717051112-2310.jpg?imgdl=1

می‌بینید چقدر آسونه؟! با این دستور آدرس فایل به برنامه wget به عنوان یک پارامت (توی آموزش جاوا در این مورد صحبت می‌کنم) ارسال می‌شه و wget هم اون File رو در پوشه‌ی جاری دریافت می‌کنه. وقتی خط فرمان رو باز می‌کنید پوشه‌ی جاری همون پوشه‌ی خانگیتونه. حالا اگه این فایل رو قبلا نصفه نیمه دریافت کردیم و می‌خوایم ادامه‌ی کار رو داشته باشیم، یا این که شک داریم که قبلا دریافت کردیم یا نه و نمی‌خوایم دوباره دریافت کنیم، یه پارامتر c به دستور اضافه می‌کنیم، به مثال دقت کنید:

wget -c http://lh5.google.com/ramin.gomari/R5kRbPfLqKI/AAAAAAAAAO0/XJgcxdlXZX0/200717051112-2310.jpg?imgdl=1

یادمه زمانی که با Dialup به اینترنت وصل می‌شدم، سرعتم خیلی کم بود (نه بابا!) گاهی حالا به هر دلیل برای مدت کوتاهی سرعت Download من صفر می‌شد و اگه از برنامه‌ی مدیریت دریافت استفاده نمی‌کردم، دریافتم قط می‌شد و باید از اول شرو می‌کردم! البته اون زمان روباه آتشین همچین معروف نبود ها! این wget در حالت معمولی در صورت قط شدن دریافت به صورت پیش فرض 20 بار سعی در دریافت می‌کنه و اگر نا موفق بود، می‌قطعه (قطع می‌شه!) اگه می‌خواین این 20 بار رو بیشتر کنید، از سوییچ t برای تغییر تعداد دفعات سعی مجدد (چی‌ی‌ی‌ی شد!) استفاده کنید، تو مثال زیر من 77 بار سعی می‌کنم اون عکس رو بگیرم:

wget -t 77 http://lh5.google.com/ramin.gomari/R5kRbPfLqKI/AAAAAAAAAO0/XJgcxdlXZX0/200717051112-2310.jpg?imgdl=1

گاهی دوست دارین مراحل دریافت رو توی یک پرونده متنی داشته باشین، از سوییچ o برای این کار استفاده کنید و بعد آدرس پرونه رو بنویسید. من تو مثال زیر مراحل دریافت رو تو پرونده‌ی downloadlog.txt ذخیره می‌کنم:

wget -o downloadlog.txt http://lh5.google.com/ramin.gomari/R5kRbPfLqKI/AAAAAAAAAO0/XJgcxdlXZX0/200717051112-2310.jpg?imgdl=1

اما چیزی که من خیلی باش حال می‌کنم! قراره کلی پرونده رو دریافت کنید! قراره شام هم برین خونه‌ی خاله! هر پرونده هم شونصد ساعت دریافتش طول می‌کشه! چیکار می‌کنید؟! یکی از دوستان قبلا یه راه عالی به من یاد داد: «می‌شینیم گریه می‌کنیم تا پرونده ها دریافت بشه.» البته خب راه خوبیه و در 95 درصد مواقع جواب می‌ده! من در مورد اون 5 درصد باقی مونده این رو می‌گم، از سوییچ i استفاده می‌کنیم به این صورت که یه پرونده متنی می‌سازیم که توش اشاراتی هم به آدرس عکس ها شده! یه نمونه از این پرونده که حاوی عکس‌های پس‌زمینه برای Parsix هستش رو من این زیر می‌نویسم، البته که محتویاتش منظورمه! اسم پرونده رو هم می‌ذاریم ParsixPictures.txt:


Axe aval:
http://lh5.google.com/ramin.gomari/R5ycqffLrZI/AAAAAAAAAfE/pcVOszSP5HI/parsix-12-copy.jpg?imgdl=1
in ham axe dovom:
http://lh6.google.com/ramin.gomari/R5yUhvfLrSI/AAAAAAAAAeM/1nItOUgF5Zc/7.jpg?imgdl=1
in parsix ajab hoolooeye ha:
http://lh3.google.com/ramin.gomari/R5yUh_fLrUI/AAAAAAAAAec/WBWvRnIsBEA/parsix-4-copy.jpg?imgdl=1
Base hamin 3 ta!

می‌بینید که توی اون پرونده من فقط اشاراتی به آدرس عکس ها کردم! این لیست من 3 تا عکس توشه! خب حالا این پرونده رو به wget می‌سپارم تا دریافت این سه تا عکس رو خود به خود شرو کنه و من می‌رم خونه‌ی خاله! اول دستور wget بعد هم سوییچ i و بعد هم آدرس سند متنی:


wget -i ParsixPictures.txt

از خونه خاله که برگشتم، عکس ها دریافت شدن! گاهی بابام می‌خواد از اینترنت استفاده کنه! بابام اینا توی اداره ای که کار مکنن اینترنت خیلی کیلوبیت در ثانیه دارن و این 128Kbps من در مقابلش لنگ می‌ندازه! اما خوب باز هم کار بابااِ رو راه می‌ندازه! از اونجا که اینترنت بدون کامپیوتر همچین خوب میسر نیست! بابااِ میاد میشینه پای کامپیوتر و اونوقت من باید برم سوت بزنم یا سماق بمکم! اخیرا فهمیدم که روش های نا جوانمردانه ای هم هست! یه لیست از پرونده‌هایی که قراره دریافت کنم رو می‌ذارم زمانی که بابااِ قراره اینترنت گردی کنه! برای این که نفهمه من این خباثت رو انجام دادم! مراحل دریافت رو در خفا انجام می‌دم! کافیه سوییچ b رو به wget اضافه کنم! البته بهتره که سوییچ o رو هم خودمون بهش بدیم که اگه ندیم خودش اضافضش می‌کنه! این جوری وقتی بابااِ می‌شینه اینترنت گردی کنه به سرعتی نیم bit در ثانیه می‌رسه که حالش گرفته می‌شه (نکته: در اینطور مواقع باید خودتون رو به خواب بزنید!) مثال زیر، همون مثال بالاست ولی در خفا:


wget -bi ParsixPictures.txt -o dlLog.txt

این قرتی بازی های wget تمومی ندارن که! می‌تونید یک سایت رو هم دریافت کنید! سوییچ r این کار رو انجام می‌ده و به همون شکل سایت رو دریافت می‌کنه.


wget -r http://www.gnu.org

البته ژرفای دریافت هم می‌شه تغییر کنه! سوییچ l این کار رو می‌کنه، تازه اگه ژرفا رو 0 بذاریم، تا ته! دریافتش می‌کنه! تو مثال زیر، من ژرفا رو 2 می‌ذارم:


wget -rl 2 http://www.gnu.org

خب خوب می‌شد اگه می‌تونستیم نسخه ای رو که دریافت کردیم، روی کامپیوتر خودمون طوری ببینیم که تو اینترنت می‌بینیم، یعنی وقتی که روی یه پیوند کلیک کنیم، پرونده‌ی دریافت شده نمایش داده بشه. کار که نشد نداره! سوییچ convert-links برای این کاره! البته می‌دونم که می‌دونید چون این سوییچ یک کلمه (جمله!) ست باید قبلش دوتا خط تیره گذاشت. این جوری:


wget --convert-links -rl 2 http://www.gnu.org

و در نهایت برای ادامه‌ی دریافت یک Website نصفه نیمه! از سوییچ nc استفاده کنید، این جوری:


wget -nc --convert-links -rl 2 http://www.gnu.org

البته در این لحظه من کم‌میارم و ادامه‌ی مبحث رو می‌دم دست خودتون (می‌خوام برم خونه‌ی خاله!):


wget --help
man wget


حالا هی بگین Windows! بریم سروقت پ‌ن ها:

پ‌ن: برای جابجا شدن در پوشه‌هااز دستور cd استفاده کنید، البته تو Dos هم همین دستور بود! مثلا برای این که مثال های من رو اجرا کنید بهتره اول برین تو میزکار وبعد دستور ها رو اجرا کنید. این رو بنویسید:


cd ~/Desktop

پ‌ن: البته می‌دونید که وقتی می‌گم مثلا دستور wget بعدش آدرس منظورم اینه که اول wget بعد یه فاصله و بعد آدرس!

پ‌ن: می‌دونید می‌شه سوییچ ها رو با هم ترکیب کرد؟! مثلا دو تا سوییچ b و c رو می‌تونیم بنویسم bc.

پ‌ن: از وقتی که با Gnu/Linux آشنا شدم، نه از خونه بیرون رفتم و نه حموم و در کل از کنار کامپیوتر جُم نخوردم! تازه صورتم رو هم اصلاح نکردم! به اندازه‌ی ریچارد استالمن ریش دارم! این عکس رو ببینید.

پ‌ن: در ادامه‌ی پ‌ن قبل: از اونجا که بیرون هم نرفتم! CD خام‌هام (= CD خام هایم) ته کشیده! در نتیجه Ramon رو دریافت کردم ها! ولی نتونستم تستش کنم!

پ‌ن: این ریچارد استالمن رو که می‌شناسین؟! اگه نمی‌شناسین اینجا رو ببینید.

پ‌ن: به همه توصیه می‌کنم که به Gnu/Linux مهاجرت کنن. به خدا خوبه ها! یک بار هم که شده تجربش کنید.

پ‌ن: من دارم سعی می‌کنم که یه مقاله ساده در مورد Gnu/Linux بنویسم تا توی یک وبلاگ بزنمش و Gnu/Linux رو به کلیا معرفی کنم، اما اونقدر گستردست که نمی‌دونم از کجا شرو کنم. اساتید راهنماییم کنید لطفا.





لینوکس رو دوست دارم، چون… نسخه دوم!

26 01 2008

خط‌فرمان شفافتا حالا براتون پیش اومده که یه متن رو روی شیشه یا پلاستیک شفاف چیزی بنویسید؟ من که این کار رو خیلی تجربه کردم و اتفاقا خیلی هم ازش لذت می‌برم. یادمه اولین کارگاه Robotic که داشتم تخته سفید! نداشت و من و دوستام مجبور بودیم روی پنجره مطالب مهم رو بنویسیم یا محاسبات عمومی رو انجام بدیم! یا اخیرا من مطالب جالبی رو که می‌بینم روی پلاستیک دیسک فشرده می‌نویسم تا بدونم محتویات اون دیسک چیه و اینا!

امشب، وقتی داشتم با این Terminal ور می‌رفتم تا بزکش کنم و یه جورایی زمینه رو سفید و متنش رو آبی کنم، به گزینه‌های جالبی رسیدم، اونقدر مهیج بودن که دارم در موردشون یه پست می‌نویسم! وقتی از منوی Edit در Terminal در Ubuntu و احتمالا خیلی از توزیع های دیگه، گزینه‌ی Current Profile رو کلیک می‌کنید، کلی تنظیم می‌بینید که همشون جالب هستن. از همه جالب تر گزینه های سربرگ جلوه‌ها یا Effects هستن که با تغییر دادنشون هٍی این خط فرمان خوشگل تر می‌شه! می‌شه براش تصویر (های) زمینه انتخاب کرد یا شفاف کرد محتویات خط فرمان رو! یکی به من بگه که خط فرمان شاهکار Microsoft، (همون Vista) این همه جلوه داره؟ حتی از نظر زیبایی هم که شده Gnu/Linux رو بر تر از سیستم عامل Windows می‌دونم!

باز هم به تمام کسانی که به وبلاگ من میان بگم که «اگه Computer بلدین، اگه Computer بلد نیستین، اگه برنامه نویسین و اگه برنامه نویس نیستین، اگه مجوز حق انتشار رو رعایت می‌کنید و اگه رعایت نمی‌کنید، Gnu/Linux بهترین گزینه برای سیستم عامل Computer شماست! به ما بپیوندید!»

پ‌ن: جلوه های Compiz، نرم‌افزار جلوه در Ubuntu، به قدری ظاهر سیستم عامل رو جذاب می‌کنه که…

پ‌ن: من دارم سعی می‌کنم که یا از کلمات غیر مستعمل انگلیسی استفاده نکنم، یا اگه در توانم هست، معنی فارسیشونو بنویسم و در توضیحی که به اون کلمه اضافه می‌کنم، اصل کلمه رو بنویسم و یا این که خود کلمه رو به انگلیسی می‌نویسم، به قولی «فارسی را می‌پاسم!». مثال: دیسک فشرده به جای CD. سربرگ به جای Tab.

پ‌ن: اگه دارین به سلول های خاکستری مغزتون فشار میارین تا بفهمین من دارم توی اون خط‌فرمان چیکار می‌کنم، زحمت نکشین! دارم نسخه Ramon از توزیع Parsix رو Download می‌کنم!





اتفاق مهم!

26 01 2008

امروز وقتی بیدار شدم و EMail هام رو چک کردم و بعدش به Google Reader رفتم تا مطالب دوستان رو بخونم، یه لینک نظرم رو جلب کرد… لینک وبلاگ خودم! نوشته بود سار بدون هیچ توضیحی! اگه اشتباه نکنم این اولین لینکی بود که به این وبلاگ من داده می‌شد… آقا امین در «LifE iN GnU» من رو در del.icio.us اضافه کردن که البته به خوراک وبلاگشون پیوند داده می‌شه که من هم چون ایشون رو در Google Reader خودم داشتم متوجه این موضوع شدم.

الان که این مطلب رو می‌نویسم به گواه «» (البته این عکس پویاست و در حال حاضر توش نوشته «2 Listeners») دو نفر وبلاگ من رو از طریق خوراک وبلاگ دنبال می‌کنن که البته ازشون تشکر می‌کنم و امیدورام بیشتر هم بشن!
اما حس کنج کاوی من گل کرده! اونم شدید! این دو بزرگوار کی هستن؟! و نظرشون در مورد وبلاگ چیه! خیلی دوست دارم بشناسمشون…


پ‌ن‌: تشکر ویژه از آقا امین.
پ‌ن‌: تقریبا یک ساعت دیگه به جمع کاربران پارسیکس می‌پیوندم
پ‌ن‌: این نرم افزار ماهی آبی 1.0.7 عجب چیز جالبیه! من برنامه های جاوا رو با اون می‌نویسم. این هم لینک صفحه‌ی خانگی ماهی آبی.
پ‌ن‌: 22 ژانویه روز تولد مرورگر محبوب روباه آتشین هستش! دکتر مجیدی این موضوع رو خیلی قشنگ در این پست شرح داده.
پ‌ن‌: البته شکی در این نیست که تعداد حفره های امنیتی IE خیلی کمه و شکی هم درش نیست که این کم بودن به این معنیه که خودش یک حفره‌ی امنیتی محسوب می‌شه! به Firefox مهاجرت کنید تا معنی اینترنت رو بفهمید!
پ‌ن‌: این پ‌ن‌ ها شدن یه پست کامل!





رامون منتشر شد!

25 01 2008

دو خبر مهم:


اولیش این که نسخه‌ی Ramon پارسیکس منتشر شد، متن زیر رو به نقل از وب‌سایت Parsix می‌نویسم:

با افتخار به اطلاع می‌رسانیم که نسخه نهایی Parsix GNU/Linux 1.0r0 موسوم به Ramon منتشر شد. Parsix Ramon حاوی تعداد زیادی بهینه سازی و قابلیت جدید است که با جدیدترین فناوری‌های بازمتن ترکیب شده و در اختیار شما قرار داده شده است. مهمترین ویژگی‌های این نسخه عبارتند از: سیستم زنده بهینه سازی شده با اسکریپت‌های جدید آغازین و پایانی، ساختار جدید، سیستم فشرده سازی جدید SquashFS+LZMA، برنامه نصب به‌روز شده، هسته جدید 2.6.23.14 به همراه وصله‌های CFS v24.1، CK، TuxOnIce 3.0-RC5، Iwlwifi و… میزکار GNOME 2.20.3، تعداد زیادی بسته به‌روز شده مانند OpenOffice.org 2.2.1، GNU Iceweasel 2.0.0.11، GIMP 2.4.3، glibc 2.7، Pidgin 2.3.1، Exaile 0.2.10، xFarDic 0.10.3 و…، تمامی بسته‌های نرم‌افزاری با مخازن Debian testing به تاریخ ۲۴ ژانویه ۲۰۰۸ هماهنگ شده‌اند، ابزار جدید تنظیمات X.Org منتقل شده از اوبونتو و ظاهر جدید و جذاب مشکی رنگ و… برای اطلاعات دقیق‌تر نکات انتشار و صفحه تصاویر Ramon را ببینید. دریافت:

البته من خودم هنوز تستش نکردم ولی دارم دانلود می‌کنم که احتمالا به طور رسمی به اون مهاجرت کنم و اوبونتوی نازنین رو کنار بذارم. در رابطه با همین موضوع: کتاب پارسی پارسیکس هم خیلی جالبه که شدیدا پیشناهاد می‌کنم دانلودش کنید و بخونیدش، نزدیک به 300 صفحست:کتاب پارسیکس (PDF)

وخبر دوم انتشار نسخه 2.6.24 هسته‌ی Linux هستش، در این رابطه اینجا و اینجا رو ببینید.

خب چه ژانویه‌ای داریم امسال! احتمالا در نسخه‌های بعدی Linux ها(مثل اوبونتو حواصیل دلیر)‌می‌تونیم از این هسته استفاده کنیم.

پ‌ن‌. اگه فکر می‌کنید با سرعت ADSL من که 128Kbps، نمی‌تونم یک سی‌دی دانلود کنم، باید بگم که من قبلا حتی DVD اوبونتو که 4.23GB بوده رو هم دانلود کردم.