در ادامهی بازیای که خودم راه انداختم، خیلی از دوستان از جمله «یک فتحی» و «بامدادی» و «مدیریت» شرکت کردن که از همشون ممنونم! راستش یه دسته گل یادم اومد که حیفه ننویسمش! البته من یه بار شرکت کردم، ولی خب حق آب و گل دارم! جریان برمیگرده به زمانی که برای کنکور میخوندم:

عید بود و خانواده رفته بودن مسافرت، من برای درس خوندن با اون ها نرفتم. مامانه به اندازهی 5-6 روز غذا درست کرده بود که اتفاقاً آخرین قابلمه برنجش رو هم آخرین لحظه درست کرد. گفت وقتی خنک شد، بذار تو یخچال و بعد رفت. اینجانب بعد از 5-6 روز که غذا های منجمد شده! تومو شد، رفتم در قابلمه که هنوز رو اجاق بود رو باز کردم تا برنج و من چه میدونم، تخم مرغ!، بخورم، در قابلمه که باز شد، چشمتون روز بد نبینه، بوی تعفن (درست نوشتم؟!) تمام آشپز خونه رو گرفت! برنجه خراب شده بود! آها! من کتلت خیلی دوست دارم، اون شب تصمیم گرفتم که کتلت بخورم! به مامانه زنگ زدیم و دستور پخت رو گرفتیم. گوشت، تخم مرغ، سیب زمینی، و ادویه. از فریزر گوشت دراوردم و گذاشتم تو ماکروویو تا یخش باز بشه، البته اینجانب به جای حالت «یخ باز کن» حالت «پخت» رو انتخاب کردم که میدونید برای یخ باز کن زمان بیشتر ولی انرژی کمتره ولی برای پخت زمان کمتر و انرژی بیشتره! اما اینجانب مراحل کار رو فراموش کردم و 15 دقیقه رو انتخاب کردم به حساب این که نصفه نیمه یخش آب شه. 7-8 تا سیب زمینی گنده هم برداشتم که رنده کنم. سیبزمینی ها رو رنده میکردم که «دییید… دیییید… دییید» ماکروویو بلند شد! پاشدم تا گوشت ها! نه زغال ها رو درارم! مجبورکی یک بسته گوشت دیگه دراوردم و با دقت فراوون یخ باز کن رو انتخاب کردم! توی این مدت سیبزمینی ها روش خشک شد! به ادامه ی کار رنده کردن رفتم تا بالاخره 7-8 تا سیب زمینی رنده شد. مامان گفته بود تخم مرغ هم بریزم، از اونجا که نمیدونستم چند تا، 5-6 تا هم تخم مرغ درشت شکستم توش و نمک و ادویه و بعد هم گوشت. یه ظرف گذاشتم روی اجاق و روغن ریختم توش، اصولا من وقتی روغن میریزم، درپوش ظرف رو نصفه نیمه باز میکنم تا از کنار درپوش روغن بریزه. اون یه روز از شانس بد من درپوش افتاد تو ماهی تابه و کلی هم روغن ریخت روش! خلاصه روغن رو گذاشتم داغ شه و رفتم پای تلویزیون تا ظرف سیبزمینی و کلا مواد رو بیارم که تلویزیون یه برنامه ی کوتاه داشت، مثل اخبار اما اخبار نبود، از این برنامه های نوروزی بود، با خودم گفتم توی این 4-5 دیقه که روغنه نمیسوزه که البته همین اتفاق هم افتاد… دووووووود از روغنه درومده بود. ناچاراً هود رو روشن کردم که از شانس بد من هود اتصال کرد و خوشبختانه چون همراه با تلویزیون و یخچال و فریزر، یه ترانس محافظ داشت، فیوز اون ترانس محافظ سوخت! البته من که توی وسایل ربوتیکم کلی فیوز میوز داشتم، رفتم دنبال اون که البته پیدا هم نشد، وقتی برگشتم روغن دوباره سوخته بود. تابه رو برداشتم و گذاشتم رو میز و فیوز رو برداشتم تا برم با یه حویه یه سیم بغلش لحیم کنم تا فعلا کارم رو راه بندازم. با کلی بد بختی سیم رو لحیم کردم و برگشتم و ترانس و هود رو راه انداختم، تابه رو از میز برداشتم و متوجه شدم که رومیزی رو سوزوندم! بیخیال شدم و تابه رو گذاشتم رو اجاق تا روغن دوباره داغ شه. البته اون پلاستیک ها که زیر تابه چسبیده بودن، عطر هوا رو حسابی مزین فرمودن! شرو کردم به کتلت ها رو شکل دادن و انداختن توی روغن، تقریبا تابه پر شده بود که تلفن زنگ زد، رفتم و تلفن رو جواب دادم، خوشبختانه اشتباه گرفته بود و سریع برگشتم. ملی متاسفانه کتلت های سری اول سوخته بودن! زیر تابه زیاد بود! سری دوم کتلت ها، سری سومشون و سری چهارمشون رو با دقت تمام سرخ کردم. فکر نمیکردم که اینقدر کتلت درست شه! خلاصه کتلت ها چیدم توی یه ظرف و آوردم تا بخورم. اولین کتلت رو که برداشتم، به شدت سفت بود! به مامانه زنگ زدم که چرا این سفت شده، گفت چند تا تخم مرغ ریختی، گفتم 5 تا، گفت خب به خاطر اونه! راهکار رو ازش پرسیدم، گفت چند تا گوجه بریز توی یه قابلمه بعد کتلت ها رو بچین روش و دم بزارش. این کار رو کردم، حالا ساعت 11 شبه. من هم یک ربع رفتم ایمیل هام رو چک کردم. البته یه رب بیشتر شد. با خوشحالی رفتم و در قابلمه رو باز کردم! کتلت ها + کتلت های سوخته + زغال گوجه رو بیرون آوردم! البته اونقدر زیاد درست کرده بودم که سوختن اون کتلت ها همچین برام مهم نبود. اون کتلت سالم ها رو هم که نمیشد خورد! هم سفت بودن و هم بوی سوخته میدادن! آقا ما اون شب رو با نون و پنیر! سر کردیم و از فرداش از بیرون غذا گرفتم…









تا حالا براتون پیش اومده که یه متن رو روی شیشه یا پلاستیک شفاف چیزی بنویسید؟ من که این کار رو خیلی تجربه کردم و اتفاقا خیلی هم ازش لذت میبرم. یادمه اولین کارگاه Robotic که داشتم تخته سفید! نداشت و من و دوستام مجبور بودیم روی پنجره مطالب مهم رو بنویسیم یا محاسبات عمومی رو انجام بدیم! یا اخیرا من مطالب جالبی رو که میبینم روی پلاستیک دیسک فشرده مینویسم تا بدونم محتویات اون دیسک چیه و اینا!











آخرین نظرات